11-06-2014، 19:41

درد دل های یک هنرمند نقاش
هنگامه عابدین*
آنچه در گسترهٔ این همه سال های فراز و فرود ِ “هنر” در مکانِ هنریِ ایران مدام در حالِ رخ دادن است و ذهنِ نا آرام مرا بیش از پیش به خود مشغول کرده ، همهٔ آن چیزی است که من به آن می گویم ” بلاهتِ خاصِ مخاطبِ عام” .
بَر نَخورَد به کسی لطفا ، چرا که این بلاهت همواره یک بلاهتِ تاریخی بوده وهست نه شخصی…..و نه مختصِ اینجایی ها تنها می تواند باشد، که شخصا در گالری ها و موزه های خارج از کشور هم بار ها به آن بر خورده ام (اما بسیار اندک) و اینکه چرا در آنجا اندک؟ چون مخاطبِ عامِ آنطرفی یاد گرفته پایش را جایی بگذارد که چیزی در بارهٔ انجا بداند و یا کلا بخواهد که بداند ! یا اگر نمیداند خاموش می ماند . روی سخنم هم نه با ” مخاطبِ خاص”است که به جای ” مطلق اندیشی”ِ صرف… سوال طرح می کند تا به بخشی از آگاهی دست بیاندازد، بلکه گروهِ قابل توجهی از مخاطبان عام است که به جای آنکه بر ” ندانستن” ِ خود اشراف داشته باشند، همهء سوال های تاریکِ ذهنشان را می خواهند در سفرهٔ گستردهٔ هنرمندی بجویند که خود نیز شاید در طلب و جستجوست هنوز. از شما چه پنهان که تا مدتی هم به خطا گمان می کردم : (خب ….این جوری است دیگر امور هنری )! اما بعد ها پی بردم که : می شود با تعامل دو طرف جور دیگری هم بشود و گشتم تا “سوراخ دعا” را در جای دیگری جستجو کنم … این که” مخاطبِ عامِ نمایشی ” که اینجا و درین متن دوست دارم او را ” او” بنامم چه کسی است، می گویم …
. “او” همان کسی است که هیچ توظف و هدفمندی بر خود قائل نیست و نمی خواهد ازمقامِ یک ” دیدارکنندهٔ منفعل ” کمی بالاتر بایستد . کسی که کاهلی و تنبلی و بی عملی اش خود آبسه ای است ” دردناک”. حالا دارم درک می کنم دلیلِ عمدهٔ اینکه چرا از هیچ ” افتتاحیه” ای چه بر کار های خودم و چه در مکان های دیگر لذت نبرده ام و آن کلان سوال ها چرا و چگونه در ذهن من متصور شده که ناتوان از ستاندن جوابش مدام از خود می پرسم : چرا امور هنریِ ما تنها میان” اهل هنر است” که می چرخد! چرا فضای افتتاحیه ها را حضور اکثریتِ مخاطبانِ گل و شیرینی به دستانی پُر کنند که گویی تنها وظیفهء ابدی شان گفتن جمله هایی ازین دست است : دستتان درد نکند – چقدر کار قشنگی( به جای چه کار خوبی)! کارتان فوق العاده بود ! ووو….. و دیگر هیچ ! دِ برو که رفتی ! تا به نمایش گذاشتنِ نمایشی دیگر در نمایشگاهِ بعدی .چرا “هنر” تنها میان خودِ اهالی هنر است که می چرخد؟ چرا واقعا ؟ تنها میان هنرمند – گالری دار- کیوریتور- منتقد- موزه- رسانه ووو…..چرا؟!
” او” رفتن به نمایشگاه را تنها ادای دینِ قوم و خویشی و خانوادگی و دوستی می داند. ” او” کسی است که به جای طرح سوال های همیشه تکراری اش که چه کار قشنگی! منظورتان چه بود ازین کار) ؟ نمی آید برود دنبال ِ جواب هایی مکتوب . او” نمی خواهد ( نه اینکه نتواند)همپای هنرمند بخواند و درک کند و جستجوگر باشد . ” او ” باید یادش بماند که نمیتواند تا ابد ” دهان گشاده” بماند تا لقمه های حاضر- آمادهٔ( نان و پنیر و سبزی وار) را هر بار و همیشه از دست خودِ ” هنرمند ” روانه حلقش کند. راحت الحلقومی که حالا شده دستمایه ای تُنُک بر “ماتحت گشادگی ” !! “او” همچنین لازم است بداند همان گونه که وقتش را برای سریال های زرد و رنگین ِ”حریمِ سلطانی” و خواندن رمان های “بامدادِ خماری” صرف میکند ( بکند .اشکالی نیست)، کمی و تنها کمی درک کند که باید به اندازهٔ “ارزنی” یا که ” جو “ای پیش آگاهی از امور هنری هم برایش لازم است پیش از آنکه پاپوشِ نازنینِ مزین به بِرَند ِ ” لوئی ویتون” اش را به محلِ افتتاحیه بگذارد . حتی اگر در مقامِ دائی و خاله و عمو و پسر خاله و دختر عمه به گالری یا موزه می رود .. که اگر به تعداد جعبه های شیرینی و سبد های گلی که خرجِ افتتاحیه ها می کرد، کتابی هر چند ساده و ابتدائی در بارهٔ “هنر” می خرید و می خواند، افتتاحیه ها این چنین در طول سال ها محلِ مضحکه و بالماسکهٔ چهره های خنثی نمی شد . ” او “باید آگاه باشد و بداند که اگر حتی با خروار ها خروار دَک و پُز بی آنکه الفبای کوچکی از چیزی را بداند با اظهار نظر های بی مورد و نسنجیده، نشان بدهد که موجودِ فرهیخته گی است دست بر قضا بیشتر از همیشه “ابله” جلوه می کند .
……………………………………………….
پ.ن : این متن روی سخنش مخاطب خاص و آگاه به هنر نیست. چرا که مخاطب خاص با طرحِ هر سوال هر چند ساده دست به پژوهشی می زند .
این متن هیچ ربطی به افتتاحیهٔ اخیر نمایش گروهی من ندارد !
…………………………………………….
* هنگامه عابدین، نقاش و شاعر و مدرس هنرهای تجسمی – عضو رسمی و عضو علی البدل شورای مدیریت کمیتهٔ انتشاراتِ ” انجمن هنرمندان نقاش ایران”