31-01-2015، 10:38

خادم امام امام رضا میگه تو همسایگی ما زنی هست بیماره دکترا جوابش کردن نا امید شده
دیگه کار به جایی کشید که باید بره برا عمل نهایی گفت دره خانه را زدن من تو خانه بودم خادم
امام رضا میگه دیدم مادرم را گفتن بیا زنه همسایه کارت داره مادرم رفت دمه در دیدم صحبتا یه
حالتی گرفت گفتم برم ببینم چه خبر دیدم این خواهر داره گریه میکنه میگه حلالم کن من دیگه
دارم میرم زیره تیغ جراحی شاید زنده بر نگردم گفت دیدم این بچه ها دستشون تو دسته مادره
دارن گریه میکنن مادرم بهش گفت آی زن من پسرم خادم امام رضاست برو تو حرم یه رو بزن
همه ی دکترا که نا امیدت کردن یه بار دیگه برو گفت مادر چی میگی اینقدر رفتم زجه زدم کنار
پنجره ی باب المراد اما جواب نگرفتم آخه من لایق نیستم امام رضا جوابمو بده گفتم یه بار دیگه
برو این دفعه من مادر خادم امام رضا بهت میگم برو گفت حالا که تو میگی من میرم خدمت آقا
ببینم لایقم یا نه میگه گفتم همسرم من میرم خدمت آقا بر میگردم خودش میگه وقتی وارد شدم
تو صحن و سرا همین طور که وارد صحن قدیم شدم یه مرتبه دیدم یه خیمه است از مردم خبری
نیست کنار این خیمه یک اسبیه دیدم از خیمه یه آقایی بیرون اومد چهره مثل ماه میدرخشه
رفتم جلو سلام کردم جواب سلام شنیدم گفت آی زن تو نا امید شدی از ما تو اومدی برا شفا
پیشه ما چشم سرت را ببند بیا همراه من میگه چشم سر را بستم یه مرتبه آقا فرمود حالا
چشمت را باز کن دیدم تو یه حرم دیگه هستم اما اینجا با حرم امام رضا فرق داره زیارت
خوندناشون فرق داره هر کجا آقا قدم میزاره مردم احترام میکنن راه را براش باز میکنن دیدم
اومد کنار ضریح یه قسمت از ضریح به صورت در باز شد آقا وارد شدن دیدم بی بی مجلله ای
میان ضریحه دیدم این بی بی بلند شد تمام قامت دست این آقا را بوسید هی میگه خوش آمدی
برادرم دیدم آقا برگشت انگشت اشاره به سمت من گفت خواهر جونم این زن را آووردم خدمت
شما شما شفاش بدی دکتر جوابش کردن میگه یه مرتبه آقا خداحافظی کرد بی بی جلو اومد
گفت ای زن دعا میکنم برات خدا شفات بده نگران نباش برو بچه هات گریانند برو شوهرت منتظره
میگه دسته بی بی را بوسیدم از تو ضریح اومدم بیرون یه مرتبه گفتم ای وای من نوبت عمل دارم
سریع اومدم پیشه کفشداری اون نمره را دادم شماره ای را که گرفته بودم دادم کفشداری
گفت خواهرم این مربوط به اینجا نیست با گریه گفتم آقا زائر امام رضا را که اذیت نمیکنن گفت
چی گفتی خواهرم گفتم زائر امام رضا را که اذیت نمیکنن گفت خواهرم چی میگی اینجا شهره
قمه اینجا کنار قبر حضرت معصومه ای به خودم اومده بودم میگه یه مرتبه یه آه کشیدم رو زمین
افتادم آب به صورتش میزنن خواهر بگو ببینم چی شده گفتم قضیه را گفتم بریم اول یه تماس
بگیرم با شوهرم بگم من قمم شوهرم هی گریه میکنه تو قمی بابا تو یک ساعت قبل کنار قبر
امام رضا بودی گفتم دیگه سوال نکن آقا منو آوورد خدمت خواهرش میگه با هر شکلی بود اومدم
خراسان مردم هی دسته دسته میرن به تا مادر خادم امام رضا را دید گفت ای زن سفارش تو کار
خودشو کرد تو نمیدونم چی تو دلت گفتی پشته سره من که امام رضا رو منو گرفت امام رضا
منو حواله داد به خواهرش حضرت معصومه یا امام رضا