آبان زمانی که همه ما غرق در اشک بودیم
خدای مهربان آغوشش را باز کرد و به مرتضی گفت:
بخواب آروم تو آغوشم
نکن هرگز فراموشم
بخواب آروم کنار من
تو پاییز و بهار من
لالالالا تو مثل ماه
بخواب که شب شده کوتاه
لالالالا گل گندم
نشی تو بی قراری گم
و ما خوانواده خاص برای مرتضی می خواندیم:
لالالالا گل مریم
چشات رو هم میره کم کم
لالالالا گل یاسم
ازت میخونه احساسم
لالالالا گل پونه
عزیزم رفته از خونه
لالالالا گل زردم
ببین بی تو پر از دردم
ببین بی تو پر از دردم