27-01-2015، 19:33
الان که دارم مینویسم حالم خرابه از دیدن این عکس و جریانش. احتمالا حال شما هم خراب میشه اینکه بخونید یا نه با خودتون.
عکسی که میبینید را عکاسی به نام علی فریدونی گرفته . ظاهرا اجازه انتشار این عکس رو تا سال 89 به ایشون ندادن به خاطر خاص بودن این عکس و عملیات مربوط به اون.
ایشون اینطور خاطره رو بیان کرده:
در مرحله سوم عمليات پس از تجديد قوا، نيروها به «ميدان مين» برخورد كردند كه دستور عبور از آن داده شد؛ عبور از ميدان مين از دو محور بود كه يك سمت سپاه و بسيج بودند و سمت ديگر دست ارتش بود.
150 نفر از بچههاي سپاه و بسيج بعد از شنيدن دستور عبور از ميدان مين داوطلب شدند تا بر روي مين ها «غلت» بزنند. با اين كار معبري باز مي شد براي عبور ديگران از آنجا (من در سنگر فرماندهي بودم كه فرماندهان اصلي آنجا بودند، از قبل پنهان شده بودم تا آنها مرا نبينند، اما صدايشان را ميشنيدم).
از بيسيمها صداي "الله اكبر " گفتن رزمندهها ميآمد و بعد صداي انفجار مين شنيده ميشد. در آن سوله يك طرفه فرماندهان سپاه و يك طرف فرماندهان ارتش بودند.
بچههاي سپاه ميدان مين را رد كردند. زمان گذشت و هوا روشن شد. عراقي ها متوجه شدند و بچههاي سپاه بسيجي را قيچي كردند، عده زيادي قتل عام شدند و عدهاي ديگر راه برگشت را گم كردند.
هنگام برگشت از جادههاي "رملي "، بچه ها آنقدر خسته شده بودند كه اسلحه و لباس خود را زمين رها كرده بودند.
فضا واقعا وحشتناك و دلخراش بود. اولين آمبولانس كه آمد من با خواهش به همراه بچههاي تخريب رفتم جلو. وسط ميدان مين جنازههاي زيادي بود. يكي از عكسهايي را كه از آن صحنه گرفتم از بس دلخراش بود سال گذشته با نام "صحراي كربلا " اجازه انتشار گرفت.
رزمندهها با حالتهاي زيبايي به شهادت رسيده بودند. يكي از آنها با مشت گره شده شهيد شده بود و اين نشان از تعصب او داشت، دستش خشك شده بود و مجبور شدند استخوانش را بشكنند بعد او را دفن كنند.
يكي ديگر از شهدا به حالت سجده افتاده بود.
يكي از شهدا "آرپيجي " اش را به حالتي بغل كرده بود كه انگار معشوقاش را در آغوش گرفته است. ديدن اين صحنه برايم بسيار سخت و تلخ بود. من در طول عمرم دو بار صحراي كربلا را درك كردم كه يك دفعه در اين روز بود.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
عکسی که میبینید را عکاسی به نام علی فریدونی گرفته . ظاهرا اجازه انتشار این عکس رو تا سال 89 به ایشون ندادن به خاطر خاص بودن این عکس و عملیات مربوط به اون.
ایشون اینطور خاطره رو بیان کرده:
در مرحله سوم عمليات پس از تجديد قوا، نيروها به «ميدان مين» برخورد كردند كه دستور عبور از آن داده شد؛ عبور از ميدان مين از دو محور بود كه يك سمت سپاه و بسيج بودند و سمت ديگر دست ارتش بود.
150 نفر از بچههاي سپاه و بسيج بعد از شنيدن دستور عبور از ميدان مين داوطلب شدند تا بر روي مين ها «غلت» بزنند. با اين كار معبري باز مي شد براي عبور ديگران از آنجا (من در سنگر فرماندهي بودم كه فرماندهان اصلي آنجا بودند، از قبل پنهان شده بودم تا آنها مرا نبينند، اما صدايشان را ميشنيدم).
از بيسيمها صداي "الله اكبر " گفتن رزمندهها ميآمد و بعد صداي انفجار مين شنيده ميشد. در آن سوله يك طرفه فرماندهان سپاه و يك طرف فرماندهان ارتش بودند.
بچههاي سپاه ميدان مين را رد كردند. زمان گذشت و هوا روشن شد. عراقي ها متوجه شدند و بچههاي سپاه بسيجي را قيچي كردند، عده زيادي قتل عام شدند و عدهاي ديگر راه برگشت را گم كردند.
هنگام برگشت از جادههاي "رملي "، بچه ها آنقدر خسته شده بودند كه اسلحه و لباس خود را زمين رها كرده بودند.
فضا واقعا وحشتناك و دلخراش بود. اولين آمبولانس كه آمد من با خواهش به همراه بچههاي تخريب رفتم جلو. وسط ميدان مين جنازههاي زيادي بود. يكي از عكسهايي را كه از آن صحنه گرفتم از بس دلخراش بود سال گذشته با نام "صحراي كربلا " اجازه انتشار گرفت.
رزمندهها با حالتهاي زيبايي به شهادت رسيده بودند. يكي از آنها با مشت گره شده شهيد شده بود و اين نشان از تعصب او داشت، دستش خشك شده بود و مجبور شدند استخوانش را بشكنند بعد او را دفن كنند.
يكي ديگر از شهدا به حالت سجده افتاده بود.
يكي از شهدا "آرپيجي " اش را به حالتي بغل كرده بود كه انگار معشوقاش را در آغوش گرفته است. ديدن اين صحنه برايم بسيار سخت و تلخ بود. من در طول عمرم دو بار صحراي كربلا را درك كردم كه يك دفعه در اين روز بود.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
