08-03-2019، 16:21
ای جادوگرِ زمان، لحظات از دهان کف آلودِ تو،
آرام، یکی پس از دیگری، بیرون می آید.
من با انزجار فریاد می زنم که:
لعنت به ورطۀ ابدیت
جهان پولادین و تغییرناپذیر است
و گاوِ نرِ خشمگین فریادی نمی شنود.
در وجودم با برق خنجز نوشته شده است
جهان قلب ندارد و نارضایتی از این وضع بیهوده است.
همان، پیوست، قافیه چون دارو
آرام، یکی پس از دیگری، بیرون می آید.
من با انزجار فریاد می زنم که:
لعنت به ورطۀ ابدیت
جهان پولادین و تغییرناپذیر است
و گاوِ نرِ خشمگین فریادی نمی شنود.
در وجودم با برق خنجز نوشته شده است
جهان قلب ندارد و نارضایتی از این وضع بیهوده است.
همان، پیوست، قافیه چون دارو