17-12-2014، 15:36
یکی از آفات بی دقّتی و بی احتیاطی در تفسیر ، گرفتار شدن به «تفسیر به رأی» است که بسیار خطرناک است.
در هر کاری و هر علمی که انسان وارد می شود ، چراغ به دست بودن شرط احتیاط است چرا که هرقدر احتیاط کند ، کمتر اشتباه می کند. مخصوصا در کارهای مهم ؛ بالاخص در تفسیر کلام خدا.
عظمت و اهمیت کلام خالق یکتا می طلبد که در تفسیر آن کمال دقّت و بررسی اعمال شود. چرا که اگر کلام ، کلام فردی از افراد بشر بود ، کار مفسّر خیلی آسان بود. اما وقتی سخن از کلام خدا به میان می آید ، باید احتیاط بیشتری به خرج داد تا از عهده این کار خطیر برآمد. لذا در این مورد علما دو گروهند :
گروهی می گویند نباید کلام خدا را تفسیر کرد چون تفسیر کردن ؛ روایت کردن از خداست.
گروهی هم معتقدند که تمام قرآن باید معنا و تفسیر شود.
کسانی که ترس از تفسیر داشتند :
از جمله سعید بن جُبیر که وقتی از او درباره تفسیر سؤال می شود ، می گوید : «انّا لا نقول فی القرآن شیئا» ، «ما در مورد قرآن نمی توانیم چیزی بگوییم»
و همچنین شعبی می گوید : «واللّه ما من آیةٍ الاّ قد سألت عنها و لکنّها الرّوایة عن اللّه» ، «به خدا قسم آیه ای نیست مگر این که از آن سؤال خواهد شد. و لکن تفسیر ؛ همان روایت کردن از خداست.»
و همچنین جندب بن عبداللّه و نافع و عروة و عبیدة السلمانی و اصمعی که به خاطر تقوا و ورع از تفسیر دوری می جسته اند. (۱)
ولی بسیاری از علمای گذشته معتقدند که اخبار و احادیثی که در ترس از تفسیر وارد شده ، حمل بر «تفسیر به رأی» است. گرچه در رأی خود مُصیب باشد ؛ چون از روی علم مصیب نشده است. چنانکه در حدیث آمده :
«من فسَّرَ القرآنَ برأیه إن أصاب، لم یوجر و إن أخطأ، فهو أبعدُ من السّماء..»
«کسی که قرآن را به رأی خود تفسیر کند ، اگر (تصادفا) مطابق واقع شود ، اجر نخواهد داشت و اگر خطا کند ، آن چنان سقوط می کند که او بدور از آسمان است ... .» (۲)
اما گروه زیادی قائل به لزوم تفسیر بوده و معتقدند که کلّ قرآن باید آموخته و معنی آن فهمیده شود و الاّ مفید فایده نخواهد بود و نزول آن معنی پیدا نخواهد کرد و معنی «الرّاسخون» را عطف بر آیه «لا یعلم تأویله الاّ اللّه» کرده اند و «یقولون آمنّا به» را در به جای حال استفاده کرده اند. پس معنی آیه به این صورت می شود : «انّه لا یعلم تأویل القرآن الاّ اللّه و الاّ الراسخون فی العلم» ، «تأویل قرآن را نمی داند مگر خدا و کسانی که راسخ در علم هستند.»
اما این که آیا مقصود از «راسخان در علم» پیشوایان معصوم است یا معنی وسیع تری دارد ؟
این مسأله فعلاً چندان برای ما مطرح نیست. (۳)
بسیاری از مفسّرین گفته اند صحیح است که در قرآن آیاتی وجود دارد که چندان قابل تأویل و تفسیر نمی باشد.
ابن عباس می گوید :
«قرآن بر چهار وجه نازل شده : وجه حلال و حرام که همه باید یاد بگیرند ؛ و وجهی که عرب زبان ها می فهمند ؛ و وجهی که تأویل آن را علما می فهمند ؛ و وجهی که غیر از خدا کسی نمی فهمد و هرکس به سلیقه خود تفسیر کند ، دروغ گفته.»
در هر کاری و هر علمی که انسان وارد می شود ، چراغ به دست بودن شرط احتیاط است چرا که هرقدر احتیاط کند ، کمتر اشتباه می کند. مخصوصا در کارهای مهم ؛ بالاخص در تفسیر کلام خدا.
عظمت و اهمیت کلام خالق یکتا می طلبد که در تفسیر آن کمال دقّت و بررسی اعمال شود. چرا که اگر کلام ، کلام فردی از افراد بشر بود ، کار مفسّر خیلی آسان بود. اما وقتی سخن از کلام خدا به میان می آید ، باید احتیاط بیشتری به خرج داد تا از عهده این کار خطیر برآمد. لذا در این مورد علما دو گروهند :
گروهی می گویند نباید کلام خدا را تفسیر کرد چون تفسیر کردن ؛ روایت کردن از خداست.
گروهی هم معتقدند که تمام قرآن باید معنا و تفسیر شود.
کسانی که ترس از تفسیر داشتند :
از جمله سعید بن جُبیر که وقتی از او درباره تفسیر سؤال می شود ، می گوید : «انّا لا نقول فی القرآن شیئا» ، «ما در مورد قرآن نمی توانیم چیزی بگوییم»
و همچنین شعبی می گوید : «واللّه ما من آیةٍ الاّ قد سألت عنها و لکنّها الرّوایة عن اللّه» ، «به خدا قسم آیه ای نیست مگر این که از آن سؤال خواهد شد. و لکن تفسیر ؛ همان روایت کردن از خداست.»
و همچنین جندب بن عبداللّه و نافع و عروة و عبیدة السلمانی و اصمعی که به خاطر تقوا و ورع از تفسیر دوری می جسته اند. (۱)
ولی بسیاری از علمای گذشته معتقدند که اخبار و احادیثی که در ترس از تفسیر وارد شده ، حمل بر «تفسیر به رأی» است. گرچه در رأی خود مُصیب باشد ؛ چون از روی علم مصیب نشده است. چنانکه در حدیث آمده :
«من فسَّرَ القرآنَ برأیه إن أصاب، لم یوجر و إن أخطأ، فهو أبعدُ من السّماء..»
«کسی که قرآن را به رأی خود تفسیر کند ، اگر (تصادفا) مطابق واقع شود ، اجر نخواهد داشت و اگر خطا کند ، آن چنان سقوط می کند که او بدور از آسمان است ... .» (۲)
اما گروه زیادی قائل به لزوم تفسیر بوده و معتقدند که کلّ قرآن باید آموخته و معنی آن فهمیده شود و الاّ مفید فایده نخواهد بود و نزول آن معنی پیدا نخواهد کرد و معنی «الرّاسخون» را عطف بر آیه «لا یعلم تأویله الاّ اللّه» کرده اند و «یقولون آمنّا به» را در به جای حال استفاده کرده اند. پس معنی آیه به این صورت می شود : «انّه لا یعلم تأویل القرآن الاّ اللّه و الاّ الراسخون فی العلم» ، «تأویل قرآن را نمی داند مگر خدا و کسانی که راسخ در علم هستند.»
اما این که آیا مقصود از «راسخان در علم» پیشوایان معصوم است یا معنی وسیع تری دارد ؟
این مسأله فعلاً چندان برای ما مطرح نیست. (۳)
بسیاری از مفسّرین گفته اند صحیح است که در قرآن آیاتی وجود دارد که چندان قابل تأویل و تفسیر نمی باشد.
ابن عباس می گوید :
«قرآن بر چهار وجه نازل شده : وجه حلال و حرام که همه باید یاد بگیرند ؛ و وجهی که عرب زبان ها می فهمند ؛ و وجهی که تأویل آن را علما می فهمند ؛ و وجهی که غیر از خدا کسی نمی فهمد و هرکس به سلیقه خود تفسیر کند ، دروغ گفته.»