06-08-2013، 18:00
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
دو راهب
دو راهب در باران میرفتند. گل و لای زیر پایشانبه اطراف پاشیده شد.
همانطور که آرام آرام از خیابان میگذشتند، دختر زیباییرا دیدند که لباس فوقالعاده زیبایی بر تن کرده بود و به علت وجود گل و لای نمیتوانست از آنجا عبور کند. راهب مسنتر بدون اینکه کلامی بر زبان بیاورد آن زن را بلند کرد و از این طرف خیابان به آن طرف خیابان برد.
بقیه راه، راهب جوانتر ناراحت و عصبی بود و نتوانست تاپایان راه خودش را کنترل کند و به محض اینکه به مقصد رسیدند، سر راهب مسنتر فریاد کشید و گفت:
- چطور توانستی، حتی تصورش هم دشوار است، که یک زن راروی بازوهای خود حمل کنی؟ آن هم زنی به آن زیبایی و جوانی را؟ این عمل تو خلاف آموزشهای ماست. بازتاب بسیار بدی دارد.
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA من او را آن طرفخیابان بردم اما شما هنوز او را در ذهنت داری
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
قهرمان شدن فقط با یک فن
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
داستان ماهیگیر و مرد تاجر
یک تاجرامریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود . در همان موقع یک قایق کوچک ماهیگیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود.
از ماهیگیرپرسید : چقدر طول کشید تا این چند ماهی رو گرفتی ؟
ماهیگیر :مدتخیلی کمی.
تاجر: پس چرابیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟
ماهیگیر : چونهمین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است.
تاجر: امابقیه وقت را چیکار می کنی ؟
ماهیگیر: تادیروقت می خوابم ، یه کم ماهیگیری می کنم با بچه ها بازی می کنم بعد میرم توی دهکده و با دوستان شروع می کنیم به گیتار زدن خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی.
تاجر: من توهاروارد درس خوندم و می تونم کمکت کنم.تو باید بیشتر ماهی گیری کنی.اون وقت می تونی با پولش قایق بزرگتری بخری و با درآمد اون چند تا قایق دیگر هم بعداً اضافه می کنی و اون وقت یه عالمه قایق برای ماهیگیری داری .
ماهیگیر: خوببعدش چی ؟
تاجر : به جایاینکه ماهی ها رو به واسطه بفروشی اونا رو مستقیماً به مشتری ها میدی و برای خودت کار و بار درست می کنی ...بعدش کارخونه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت می کنی و می روی مکزیکوسیتی ! بعد از اون هم لس آنجلس ! و از اونجا هم نیویورک ... اونجاست که دست به کارهای مهمتری می زنی....
ماهیگیر: اینکار چقدر طول می کشه ؟
تاجر: پانزدهتا بیست سال .
ماهیگیر: امابعدش چی آقا؟
تاجر: بهترینقسمت همینه در یک موقعیت مناسب که گیر اومد میری و سهام شرکت رو به قیمت خیلی بالا می فروشی ! این کار میلیون ها دلار برات عایدی داره.
ماهیگیر:میلیون ها دلار ! خوب بعدش چی ؟
تاجر : اونوقت بازنشسته می شی ! میری یه دهکده ساحلی کوچیک! جایی که می تونی تا دیر وقت بخوابی ! یه کم ماهیگیری کنی، با بچه هات بازی کنی! بری دهکده و تا دیروقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی .
دو راهب
دو راهب در باران میرفتند. گل و لای زیر پایشانبه اطراف پاشیده شد.
همانطور که آرام آرام از خیابان میگذشتند، دختر زیباییرا دیدند که لباس فوقالعاده زیبایی بر تن کرده بود و به علت وجود گل و لای نمیتوانست از آنجا عبور کند. راهب مسنتر بدون اینکه کلامی بر زبان بیاورد آن زن را بلند کرد و از این طرف خیابان به آن طرف خیابان برد.
بقیه راه، راهب جوانتر ناراحت و عصبی بود و نتوانست تاپایان راه خودش را کنترل کند و به محض اینکه به مقصد رسیدند، سر راهب مسنتر فریاد کشید و گفت:
- چطور توانستی، حتی تصورش هم دشوار است، که یک زن راروی بازوهای خود حمل کنی؟ آن هم زنی به آن زیبایی و جوانی را؟ این عمل تو خلاف آموزشهای ماست. بازتاب بسیار بدی دارد.
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA من او را آن طرفخیابان بردم اما شما هنوز او را در ذهنت داری
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
قهرمان شدن فقط با یک فن
کودکی 10 ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود ، برایتعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد .
پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جدا بسازد استاد پذیرفت و بهپدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاه ها ببیند! در طول شش ماه استاد فقط روی بدنسازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد !
بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود .استاد به کودک 10 ساله فقط یک فن آموزش داد .و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد.
سرانجام مسابقات انجام شد و کودکتوانست در میان اعجاب همگان با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد !
سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز با استفاده از همان تک فنبرنده شود و سال بعد نیز در مسابقات کشوری ، آن کودک یک دست موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و به عنوان قهرمان سراسری کشور انتخاب گردد. وقتی مسابقه به پایان رسید در راه بازگشت به منزل کودک از استاد راز
پیروزی اش را پرسید:
استاد گفت: دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن به خوبی مسلط بودی ،ثانیا تمام امیدت همان یک فن بود و سوم اینکه راه شناخته شده مقابله با این فن گرفتن دست چپ حریف بود که تو چنین دستی نداشتی !!!!
(یاد بگیر که در زندگی،از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده کنی.راز موفقیت در زندگی ، داشتن امکانات نیست، بلکه استفاده از" بی امکانی" به عنوان نقطه قوت است.) دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
داستان ماهیگیر و مرد تاجر
یک تاجرامریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود . در همان موقع یک قایق کوچک ماهیگیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود.
از ماهیگیرپرسید : چقدر طول کشید تا این چند ماهی رو گرفتی ؟
ماهیگیر :مدتخیلی کمی.
تاجر: پس چرابیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟
ماهیگیر : چونهمین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است.
تاجر: امابقیه وقت را چیکار می کنی ؟
ماهیگیر: تادیروقت می خوابم ، یه کم ماهیگیری می کنم با بچه ها بازی می کنم بعد میرم توی دهکده و با دوستان شروع می کنیم به گیتار زدن خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی.
تاجر: من توهاروارد درس خوندم و می تونم کمکت کنم.تو باید بیشتر ماهی گیری کنی.اون وقت می تونی با پولش قایق بزرگتری بخری و با درآمد اون چند تا قایق دیگر هم بعداً اضافه می کنی و اون وقت یه عالمه قایق برای ماهیگیری داری .
ماهیگیر: خوببعدش چی ؟
تاجر : به جایاینکه ماهی ها رو به واسطه بفروشی اونا رو مستقیماً به مشتری ها میدی و برای خودت کار و بار درست می کنی ...بعدش کارخونه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت می کنی و می روی مکزیکوسیتی ! بعد از اون هم لس آنجلس ! و از اونجا هم نیویورک ... اونجاست که دست به کارهای مهمتری می زنی....
ماهیگیر: اینکار چقدر طول می کشه ؟
تاجر: پانزدهتا بیست سال .
ماهیگیر: امابعدش چی آقا؟
تاجر: بهترینقسمت همینه در یک موقعیت مناسب که گیر اومد میری و سهام شرکت رو به قیمت خیلی بالا می فروشی ! این کار میلیون ها دلار برات عایدی داره.
ماهیگیر:میلیون ها دلار ! خوب بعدش چی ؟
تاجر : اونوقت بازنشسته می شی ! میری یه دهکده ساحلی کوچیک! جایی که می تونی تا دیر وقت بخوابی ! یه کم ماهیگیری کنی، با بچه هات بازی کنی! بری دهکده و تا دیروقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی .