26-06-2014، 11:07
اعراب مسلمان طى مدت کوتاهى طومار دوقدرت بزرگ دنیا را جمع مى کنند اما شکست ایران اهمیت بیشترى از شکست روم داشت که تنها ولایات آسیایى و آفریقایى خود را از دست داد. ایران در آن زمان حداقل ۲برابر خاک فعلى خود وسعت داشت و سقوط کامل آن در کمتر از ربع قرن سبب قدرت گرفتن قابل توجه اعراب شد. در فلات ایران، بین النهرین و آسیاى میانه نفوس بسیار زیادى وجود داشت و پیوستن آنها به اعراب سبب قدرت گرفتن این نیروى تازه از راه رسیده شد.
اما شکستهاى ایران از اعراب را نباید فقط به حساب سستى رزمندگان ایرانى گذاشت چرا که سربازان مذکور عمدتاً از طبقات فرودست بوده و به شدت از ظلم طبقاتى در عذاب بودند و از سوى دیگر اعراب تازه مسلمان نیز با انگیزه بوده وخود را در هر صورت برنده جنگها مى دانستند.
مرحوم دکتر احمد حامى نویسنده کتابهاى متعدد تاریخى در کتاب خود به نام «مهر» مى نویسد: جنگهاى اعراب و سپاهیان ساسانى نه پیروزى اعراب و نه شکست ایرانیان بود بلکه پیروزى مردم ستم کشیده و رنج دیده و انتقامجوى ایران و ایمان مسلمانان بود. سربازان ایرانى جنگ نکردند زیرا چیزى نداشتند که براى نگهدارى از دست بدهند آنها خواستشان این بود که شکست بخورند تا جامعه طبقاتى ساسانیان برافتد و رنجشان به پایان برسد.
حامى براى سخنان خود دلایلى منطقى نیز مى آورد یکى آنکه باقیمانده پیروان مانى و مزدک به عربستان رفته و مسلمان شدند و همانها بیشترین اثر را بر آشفتگى فکرى سربازان و مردم ایران و شوراندن آنها علیه جامعه طبقاتى داشتند همین امر سبب شد تا شورشهاى متعدد داخلى قواى نظامى ایران را ضعیف کند و حتى سربازان، فرماندهان خود را بکشند.
حامى به درستى ذکر مى کند که سپاهیان عرب براى فتح شهرهاى بزرگ ایران کافى نبوده اند چرا که در تواریخ شمار آنها همواره ۲۰ یا ۳۰هزار نفر بوده حال آنکه ایران در قرن هفتم میلادى حداقل از ۱۰۰شهر آباد برخوردار بوده بنابراین متصور است که شهرها به دست خود مردم سقوط مى کرده و سپس چپاول مى شده است.
استاد حامى در کتاب خود تضادهاى بسیار جدى را از بین تاریخ متداول نوشته شده توسط اعراب را بیرون کشیده و کلاً آنها را رد کرده است. از جمله آنکه درباره جنگ قادسیه معتقد است، صحراى قادسیه در جنوب نجف اصلاً جاى نبرد ۱۵۰هزار سرباز را نداشته و یا درجلوى دژهاى قدیمى با گنجایش بسیار کم بوده وهرگز نمى توانسته شاهد مبارزه دهها هزار سرباز باشد.
درباره نبرد نهاوند نیز اطلاعات بسیار خوبى به ما مى دهد. وى مى گوید: در دره نهاوند جا براى جنگیدن چند هزار نفر نیز نیست چه برسد به مبارزه ۱۸۰هزار سرباز. دره نهاوند از جنوب شرقى به شمال باخترى کشیده شده و رودى که در آن روان است به گاماسب مى ریزد و کوههاى سر به فلک کشیده نهاوند را چون دژى در میان خود گرفته اند.
به گفته حامى، اعراب هرگز در جنگهاى کوهستانى موفق نبوده اند و پا پیش نمى گذاشتند بنابراین در این نبرد نیز قاعدتاً یا نبرد در این ابعاد نبوده و یا آنکه برترى عددى اعراب بسیار قابل توجه بوده است نه آنکه ۱۵۰هزار نفر در شهرى «حصارى» شوند و ۳۰هزار عرب که به نبرد در بیابان و زمین صاف عادت کرده اند آنها را تعاقب کنند.
البته در مجموع تفاوتى در اصل ماجرا نیست. حکومتى در ابعاد حکومت ساسانى ظرف ربع قرن به کلى از هم پاشید و مجموعه تضادهاى درونى آن در کنار پیشروى اعراب مسلمان بزرگترین واقعه تاریخى قرن هفتم میلادى را رقم زد.
اما شکستهاى ایران از اعراب را نباید فقط به حساب سستى رزمندگان ایرانى گذاشت چرا که سربازان مذکور عمدتاً از طبقات فرودست بوده و به شدت از ظلم طبقاتى در عذاب بودند و از سوى دیگر اعراب تازه مسلمان نیز با انگیزه بوده وخود را در هر صورت برنده جنگها مى دانستند.
مرحوم دکتر احمد حامى نویسنده کتابهاى متعدد تاریخى در کتاب خود به نام «مهر» مى نویسد: جنگهاى اعراب و سپاهیان ساسانى نه پیروزى اعراب و نه شکست ایرانیان بود بلکه پیروزى مردم ستم کشیده و رنج دیده و انتقامجوى ایران و ایمان مسلمانان بود. سربازان ایرانى جنگ نکردند زیرا چیزى نداشتند که براى نگهدارى از دست بدهند آنها خواستشان این بود که شکست بخورند تا جامعه طبقاتى ساسانیان برافتد و رنجشان به پایان برسد.
حامى براى سخنان خود دلایلى منطقى نیز مى آورد یکى آنکه باقیمانده پیروان مانى و مزدک به عربستان رفته و مسلمان شدند و همانها بیشترین اثر را بر آشفتگى فکرى سربازان و مردم ایران و شوراندن آنها علیه جامعه طبقاتى داشتند همین امر سبب شد تا شورشهاى متعدد داخلى قواى نظامى ایران را ضعیف کند و حتى سربازان، فرماندهان خود را بکشند.
حامى به درستى ذکر مى کند که سپاهیان عرب براى فتح شهرهاى بزرگ ایران کافى نبوده اند چرا که در تواریخ شمار آنها همواره ۲۰ یا ۳۰هزار نفر بوده حال آنکه ایران در قرن هفتم میلادى حداقل از ۱۰۰شهر آباد برخوردار بوده بنابراین متصور است که شهرها به دست خود مردم سقوط مى کرده و سپس چپاول مى شده است.
استاد حامى در کتاب خود تضادهاى بسیار جدى را از بین تاریخ متداول نوشته شده توسط اعراب را بیرون کشیده و کلاً آنها را رد کرده است. از جمله آنکه درباره جنگ قادسیه معتقد است، صحراى قادسیه در جنوب نجف اصلاً جاى نبرد ۱۵۰هزار سرباز را نداشته و یا درجلوى دژهاى قدیمى با گنجایش بسیار کم بوده وهرگز نمى توانسته شاهد مبارزه دهها هزار سرباز باشد.
درباره نبرد نهاوند نیز اطلاعات بسیار خوبى به ما مى دهد. وى مى گوید: در دره نهاوند جا براى جنگیدن چند هزار نفر نیز نیست چه برسد به مبارزه ۱۸۰هزار سرباز. دره نهاوند از جنوب شرقى به شمال باخترى کشیده شده و رودى که در آن روان است به گاماسب مى ریزد و کوههاى سر به فلک کشیده نهاوند را چون دژى در میان خود گرفته اند.
به گفته حامى، اعراب هرگز در جنگهاى کوهستانى موفق نبوده اند و پا پیش نمى گذاشتند بنابراین در این نبرد نیز قاعدتاً یا نبرد در این ابعاد نبوده و یا آنکه برترى عددى اعراب بسیار قابل توجه بوده است نه آنکه ۱۵۰هزار نفر در شهرى «حصارى» شوند و ۳۰هزار عرب که به نبرد در بیابان و زمین صاف عادت کرده اند آنها را تعاقب کنند.
البته در مجموع تفاوتى در اصل ماجرا نیست. حکومتى در ابعاد حکومت ساسانى ظرف ربع قرن به کلى از هم پاشید و مجموعه تضادهاى درونى آن در کنار پیشروى اعراب مسلمان بزرگترین واقعه تاریخى قرن هفتم میلادى را رقم زد.