15-02-2014، 19:41
بهاره رهنما در یادداشتی درباره پیمان قاسمخانی نوشته است:
زندگی ما آدمهای سینما و نمایش، گاهی در برهههایی مثل جشنواره فجر، دچار بحرانهای جالبی میشود. همیشه میگوییم جایزهها و جشنوارهها جدی نیست و همیشه هم یادمان میرود. پیمان قاسمخانی امسال برای فیلمنامه «طبقه حساس» که شاید نقطه عطف مسیر میانسالی او و فیلمنامههایش است کاندیدای سیمرغ بلورین فیلمنامهنویسی است.
پیمان یک شب مانده به اختتامیه فجر فوتبال بود. ساعت ۱۱ به من زنگ زد و گفت در پارکینگ محل ورزش، یک بچه گربه رفته زیر ماشین و حالش خیلیخیلی بد است و دستش شکسته. گفت میبرمش دامپزشکی فرمانیه. و بردش و تا ساعت دو آنجا بود. گربه نیمه بیهوش بود و بستری شد.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
نیمه شب از بیمارستان به من زنگ زد از صدایش معلوم بود گریه کرده. گفتم: خوبه کار خیر کردی حتما فردا جایزه رو میبری، گفت: نه نمیبرم، با خدا معامله کردم اگر این بچه گربه زنده بمونه جایزه به کسی دیگه برسه. من و پیمان هیچوقت از این اداهای زندگی مشترک درخشان و مشعشع نداشتیم اما همیشه شرافت و انسانیت او برام ستودنی بوده. اینکه هنوز در آستانه 50 سالگی میتواند برای یک بچه گربه گریه کند و جایزهاش را با خدا به خاطر سلامتی او عوض کند، برایم کم از سیمرغبردنش نبود و معنی جدینگرفتن این تشویقها در عین مهمبودنشان را از او یاد گرفتم و درک کردم.
فکر میکنم کسی میتواند فیلمنامه «طبقه حساس» را بنویسد که هنوز هم مرگ یک بچه گربه جای مهمی در زندگیاش اشغال کند.بعد از تحریر: این یادداشت چند ساعت قبل از مراسم اختتامیه جشنواره سینمایی فجر 92 نوشته شد.
زندگی ما آدمهای سینما و نمایش، گاهی در برهههایی مثل جشنواره فجر، دچار بحرانهای جالبی میشود. همیشه میگوییم جایزهها و جشنوارهها جدی نیست و همیشه هم یادمان میرود. پیمان قاسمخانی امسال برای فیلمنامه «طبقه حساس» که شاید نقطه عطف مسیر میانسالی او و فیلمنامههایش است کاندیدای سیمرغ بلورین فیلمنامهنویسی است.
پیمان یک شب مانده به اختتامیه فجر فوتبال بود. ساعت ۱۱ به من زنگ زد و گفت در پارکینگ محل ورزش، یک بچه گربه رفته زیر ماشین و حالش خیلیخیلی بد است و دستش شکسته. گفت میبرمش دامپزشکی فرمانیه. و بردش و تا ساعت دو آنجا بود. گربه نیمه بیهوش بود و بستری شد.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

نیمه شب از بیمارستان به من زنگ زد از صدایش معلوم بود گریه کرده. گفتم: خوبه کار خیر کردی حتما فردا جایزه رو میبری، گفت: نه نمیبرم، با خدا معامله کردم اگر این بچه گربه زنده بمونه جایزه به کسی دیگه برسه. من و پیمان هیچوقت از این اداهای زندگی مشترک درخشان و مشعشع نداشتیم اما همیشه شرافت و انسانیت او برام ستودنی بوده. اینکه هنوز در آستانه 50 سالگی میتواند برای یک بچه گربه گریه کند و جایزهاش را با خدا به خاطر سلامتی او عوض کند، برایم کم از سیمرغبردنش نبود و معنی جدینگرفتن این تشویقها در عین مهمبودنشان را از او یاد گرفتم و درک کردم.
فکر میکنم کسی میتواند فیلمنامه «طبقه حساس» را بنویسد که هنوز هم مرگ یک بچه گربه جای مهمی در زندگیاش اشغال کند.بعد از تحریر: این یادداشت چند ساعت قبل از مراسم اختتامیه جشنواره سینمایی فجر 92 نوشته شد.