پارس ایمپریا   گیفت کارت
 

امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

روایتی از دکتر انوشه.خیلی قشنگه حتما بخونین:(

#1
Sad 
روايتى از دکتر انوشه: ?خانمم همیشه میگفت دوستت دارم❤
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک شب کلافه بود،یادلش میخواست حرف بزند ،میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم،
من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی.
گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی
این را که گفت از کوره در رفتم،
گفتم خداکنه تا صبح نباشی...
بی اختیار این حرف را زدم..
این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست...
بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم،موهای بلندش رهابود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت،در آغوشش گرفتم افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم لبخند بی روحی زد ...
نفس عمیقی کشید و خوابیدیم ..
آن شب خوابم عمیق بود،اصلا بیدار نشدم...
از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام...
هزاران سوال ذهنم رامیخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ...
گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میتواند یک نفر را...
مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!
همسرم دیگر بیدار نشد،دچار ایست قلبی شده بود...
شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق می آمدم از دیدنش امادرظاهر،نه...
شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم،اما طبق معمول وقتش را نداشتم ..
بعدها کارهایم روبراه شد ،حالا همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ...
من اما...آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت...
بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم،کشوی کنار تخت را باز کردم ،یک نامه آنجا بود ،پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود تمام دنیا راروی سرم آوار کرد،...
خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی ،چیزی به من نگویدتابیشتر از این نابود نشوم ...
آنشب میخواست بیشترباهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد.
حالا هرشب لباسش رادر آغوش میگیرم و هزاران بار از او معذرت میخواهم اما او آنقدر دلخور است که تا ابدجوابم را نخواهد داد
حالا فهميدم ، گاهی به یک حرف چنان دلی میشکند که قلبی از تپش می ایستد
بايدبيشترمواظب حرفهابود
گاهى زودديرميشود..


بیایید تا هستیم قدر هم را بدانیم
#سنگ_قبر_احساس_ندارد
|.| به هرکه میرسمـ نام تُ را
    با ذوق میگویمـــ.....
شبیه اولین تکلیف یک طفل دبستانی |.|
پاسخ
 سپاس شده توسط reza40 ، *Ramesh* ، asall.t ، l♥Ve ، 2636332431
آگهی
#2
جالب بود grou
بدانید که شما هیچ گاه در جایی گیر نمی کنید و درجا نمی زنید و محبوس نمی شوید مگر انکه خودتان بخواهید
ادم هزاران متر زیر خط فقر باشه اما یک میلی متر هم زیر خط فهم نباشه
پاسخ
 سپاس شده توسط شیدا.14
#3
آخی چقدردردناک crying
پاسخ
 سپاس شده توسط شیدا.14
#4
(13-01-2017، 7:51)asall.t نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
آخی چقدردردناک crying

اوهوم Sad cry2
|.| به هرکه میرسمـ نام تُ را
    با ذوق میگویمـــ.....
شبیه اولین تکلیف یک طفل دبستانی |.|
پاسخ
#5
واقعا خیلی خوب بود cry2
Heart من دوست دار همه شما هستم Smile
پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter

موضوعات مرتبط با این موضوع...
Heart جمله های خیلی خوشگل{نیای تو خیلی ضرر کردی}
Heart اشعار عاشقانه(خیلی قشنگن)
Sad داستان عاشقانه(من که خیلی ناراحت شدم وقتی خوندم)
Heart واس دلم که خیلی وقته گرفته....
  بيا تو ديگه حتما بايد دعوت نامه بدم؟.....
  درباره ی آقامون که خیلی دوستش دارم
  متن هایی که شاید حرف دل خیلی از انسان هاست
  متن ها و عکس های عاشقانه خیلی خوشمله بیاااا
  عشق سنج آنلاین...خیلی قشنگه
  ·•● ظِرآفـتِـ בُפֿـترآنہ ●•·(حتما بخونیش)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان