امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اسکناس هاي نو را در بزرگراه ريختم!

#1
سارق مسلحي که به «دزد سنگين وزن» معروف شد به بازسازي صحنه سرقت هاي مسلحانه از 3 بانک در مشهد پرداخت و جزئيات اقدامات مجرمانه خود را در حضور مقام قضايي و کارآگاهان پليس آگاهي خراسان رضوي تشريح کرد.

به گزارش خراسان، متهم 34 ساله اين پرونده آخر هفته گذشته توسط کارآگاهان دايره مبارزه با سرقت هاي مسلحانه پليس آگاهي خراسان رضوي ابتدا به منطقه سيدي مشهد هدايت شد و دوباره سلاح به دست گرفت تا جزئيات و چگونگي سرقت هاي مسلحانه را مقابل دوربين قوه قضاييه تشريح کند.

در آغاز بازسازي صحنه سرقت قاضي شعبه 209 دادسراي عمومي و انقلاب مشهد با تفهيم موادي از قانون آيين دادرسي کيفري از متهم خواست مواظب اظهارات خود باشد و حقيقت ماجرا را بيان کند چرا که اظهارات او به عنوان مدارک موجود در پرونده مورد استناد قضايي قرار مي گيرد.

اولين سرقت
سپس دزد سنگين وزن با معرفي کامل خود گفت: صبح روز اولين سرقت (94.1.24) در حالي که نقشه سرقت مسلحانه از بانک را کشيده بودم موتورسيکلت يکي از دوستانم را به امانت گرفتم واز مسير صدمتري به طرف سيدي حرکت کردم. آن روز بانک خاصي را شناسايي نکرده بودم به همين خاطرهم حدود يک ساعت دور مي زدم تا بانک خلوتي را براي اجراي نقشه ام پيدا کنم که بانک مسکن توجهم را جلب کرد. آن روز يک اورکت پوشيده بودم و شال گردني را هم براي پوشاندن چهره از خانه ام برداشته بودم. اسلحه را داخل جيبم گذاشتم که بتوانم به راحتي از آن استفاده کنم. وقتي چند بار اطراف بانک را بررسي کردم مقابل دستگاه خودپرداز ايستادم و موقعيت کارمندان بانک را زيرنظر گرفتم. همه کارمندان سرگرم کارشان بودند که من موتورسيکلت قرمزرنگ را پشت يک خودرو در جهت مسير فرارم پارک کردم.

 به محض اين که به آرامي پشت پيشخوان بانک رفتم ناگهان اسلحه را از جيبم بيرون کشيدم و لوله آن را پشت سر اولين کارمند گذاشتم سپس در حالي که فرياد مي کشيدم کسي حرکت نکند، ساک دستي را به سوي يکي ديگر از کارمندان پرت کردم و از او خواستم همه پول ها را داخل آن بريزد. بعد از آن هم از او خواستم تا گاو صندوق را باز کرده و ساک را از پول هاي درشت پر کند.وقتي ساک پر از پول را ديدم کارمند گروگان را در حالي که به عقب حرکت مي کردم و چهره ام به طرف کارمندان بود تا کنار در خروجي با خودم بردم. هيچ کس حرکتي نمي کرد و من يک لحظه او را رها کردم و سوار بر موتورسيکلت گريختم.
 
البته آن روز به خاطر اين که استرس داشتم يک بار سلاح از دستم افتاد که بلافاصله آن را برداشتم و کارمند مذکور را تهديد به مرگ کردم. پس از آن هم وقتي وارد بزرگراه غدير شدم احساس کردم موتورسواري مرا تعقيب مي کند به همين خاطر هم بر سرعت موتورسيکلت افزودم و با تغيير مسير در خيابان هاي اطراف به منطقه مهرآباد رفتم که موتورسوار مرا گم کرد.

بعد از دستگيري فهميدم که مدير بانک به همراه يک موتورسوار که در آن نزديکي زندگي مي کرد مرا تعقيب کرده است. وقتي به منزل رسيدم بلافاصله با افرادي که به آن ها بدهکار بودم تماس گرفتم و پول هاي مسروقه را به آن ها دادم.

دومين سرقت
در ادامه بازسازي صحنه هاي سرقت مسلحانه، متهم اين پرونده که با اقدامات مجرمانه خود خللي به احساس امنيت مردم وارد کرده بود به خيابان کوهسنگي مشهد هدايت شد و مقابل بانک ملت ايستاد تا جزئيات دومين سرقت مسلحانه خود را تشريح کند.

او گفت: وقتي سرقت اول را انجام دادم ترسيدم که شناسايي شوم به همين خاطر موتورسيکلت هونداي خودم را که در انباري بود تعمير کردم و براي پوشاندن چهره ام نيز يک کلاه کاسکت خريدم. آن روز براي دستبردي ديگر ساک لباس هاي فرزندم را با همان اسلحه برداشتم و لباس هايم را نيز عوض کردم.

سپس سوار بر موتورسيکلت به سمت خيابان کوهسنگي رفتم و با ديدن بانک ملت، چند بار محل هاي فرارم را بررسي کردم. اين بار چون احتمال مي دادم زودتر شناسايي شوم موتورسيکلت را در پياده رو و مقابل بانک پارک کردم و لحظه‌اي روي صندلي انتظار نشستم تا همه جوانب را با دقت زيرنظر بگيرم. ميز رئيس بانک به من نزديک تر بود به همين دليل هم اين بار اسلحه را به طرف رئيس گرفتم و از کارمند بانک خواستم تا بدون آن که کسي آژير را به صدا درآورد از جايش حرکت کند و همه پول هاي درشت را داخل ساک بريزد.

بعد کارمند را به طرف گاوصندوق کشاندم که او ساک را با اسکناس هاي نو پر کرد ولي باز هم استرس داشتم به طوري که هنگام فرار هر چه هندل مي زدم موتورم روشن نمي شد تازه فهميدم که سوئيچ موتورسيکلت هنوز در جيبم است دوباره با سوئيچ موتورم را روشن کردم و از کوهسنگي 32 به سمت خيابان بهشتي و از آن جا هم به ميدان تلويزيون رفتم.

قصد داشتم موتورسيکلت را بگذارم و با تاکسي بروم اما در آن لحظه نتوانستم تاکسي کرايه کنم بعد از اين ماجرا به سمت ميدان آزادي رفتم و وارد بزرگراه فجر شدم اما هنوز به تقاطع ميدان بار سپاد نرسيده بودم که با خودم فکر کردم ممکن است از طريق شماره سريال پول هاي نو شناسايي شوم به همين خاطر مقدار زيادي از اسکناس هاي نو را داخل کلاه کاسکت گذاشتم و آن ها را به کنار جاده پرت کردم.

سپس به منطقه نيزه رفتم و موتورسيکلتم را در حالي که سوئيچ روي آن قرار داشت در کنار خيابان گذاشتم تا فردي آن را سرقت کند و من از طريق موتورسيکلت شناسايي نشوم. از آن جا هم با يک خودرو عبوري به منزلم رفتم.
پاسخ
آگهی


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان