«مش حسن »مردي به ره ديد و گريبانش گرفت
گفت «اي مردك چرا درپاي تو شلوار نيست »؟
گفت :«شلوارم گرو بردست بقال محل!
ناجوانمرداست اين بقال و مردمدار نيست »
گفت :«بيكاري مگركه اينچنين وارفته اي »؟
گفت كه :«دراين زمانه كيست كه بيكار نيست »؟!
گفت :«بس ژوليد ه اي ديوانه را گفتي زكي !»
گفت :«تو آيينه اي در گفته ات انكار نيست »
گفت :«داري حرفهاي گنده گنده مي زني »!
گفت :«اكنون گنده گويي هم مد بازار نيست »؟!
گفت :«شامت نان خالي است و ماست و اشكنه »!
گفت :«زيرا چاكرت مثل تو دولتيار نيست »!
گفت :«من بهرچه دايم مي خورم مال تورا»؟!
گفت :«چون كوته تراز ديوار من ديوار نيست »!
كفت :«برخيز و برو در خانه ات اي كره خر »
گفت :«قربان نرّه خررا خانه اي دركارنيست »!!
گفت «اي مردك چرا درپاي تو شلوار نيست »؟
گفت :«شلوارم گرو بردست بقال محل!
ناجوانمرداست اين بقال و مردمدار نيست »
گفت :«بيكاري مگركه اينچنين وارفته اي »؟
گفت كه :«دراين زمانه كيست كه بيكار نيست »؟!
گفت :«بس ژوليد ه اي ديوانه را گفتي زكي !»
گفت :«تو آيينه اي در گفته ات انكار نيست »
گفت :«داري حرفهاي گنده گنده مي زني »!
گفت :«اكنون گنده گويي هم مد بازار نيست »؟!
گفت :«شامت نان خالي است و ماست و اشكنه »!
گفت :«زيرا چاكرت مثل تو دولتيار نيست »!
گفت :«من بهرچه دايم مي خورم مال تورا»؟!
گفت :«چون كوته تراز ديوار من ديوار نيست »!
كفت :«برخيز و برو در خانه ات اي كره خر »
گفت :«قربان نرّه خررا خانه اي دركارنيست »!!