باران یا دوشِ آب چه فرقی میکند ؟….
وقتی عاشقی زیرِ هیچ کدام آواز نخواند
کاش وقتی آسمان بارانی است
چشم را با اشک باران تر کنیم
کاش وقتی که تنها می شویم….
لحظه ای را یاد یکدیگر کنیم
میدانم که می مانی و از قلبم بیرون نمیروی
پس لااقل باران را بهانه کن دارد باران می آید!
باران که بیاید از من جای کفشی باقی خواهد ماند
و از تو مشتی خاطره ی باران خورده!
بــــــــــاران
وقتی فراموش می کنیم….
آسمان کجاست
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
گاه می اندیشم
چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم
همین مرا بس که کوچه ای باشد و باران……..
و خدایی که زلال تر از باران است
هنوز روزای بارون به یادت ابر میچینم
با رویای تو درگیرم چشاتو خواب میبنم
هنوز این لحظه ی بی تو به بد حالی ….
نمیبینی مه از عکست چشامو بر نیمدارم
چه باران ببارد چه نبارد
چه پاییز باشد چه نباشد
چه به روی خود بیاورم چه نیاورم
جای تو همیشه اینجا خالیست….
در حسرت موجم باران پر غم نیست
درمان درد من باران ِ نم نم نیست….
باران که ببارد
چتر هم که باشد
اگر قرار به خیس شدن باشد!
خیالت خیس می شود….
بهمین سادگی
باز باران بی طراوت کو ترانه !؟
سوگواریست رنگ غصه خیسی غم
می خورد بر بام خانه طعم ماتم
یاد می آرم که غصه قصه را می کرد کابوس
بوسه می زد بر دو چشمم گریه با لب های خیسش!!
چشم های من از دوریت کنون مثل آسمان بارانیست
ابرها میبارند و آرام میشوند اما چشمهایم می بارند و بیقرار تر میشوند….
کاش تا ابرها آرام نشده اند بیایی
وقتی عاشقی زیرِ هیچ کدام آواز نخواند
کاش وقتی آسمان بارانی است
چشم را با اشک باران تر کنیم
کاش وقتی که تنها می شویم….
لحظه ای را یاد یکدیگر کنیم
میدانم که می مانی و از قلبم بیرون نمیروی
پس لااقل باران را بهانه کن دارد باران می آید!
باران که بیاید از من جای کفشی باقی خواهد ماند
و از تو مشتی خاطره ی باران خورده!
بــــــــــاران
وقتی فراموش می کنیم….
آسمان کجاست
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
گاه می اندیشم
چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم
همین مرا بس که کوچه ای باشد و باران……..
و خدایی که زلال تر از باران است
هنوز روزای بارون به یادت ابر میچینم
با رویای تو درگیرم چشاتو خواب میبنم
هنوز این لحظه ی بی تو به بد حالی ….
نمیبینی مه از عکست چشامو بر نیمدارم
چه باران ببارد چه نبارد
چه پاییز باشد چه نباشد
چه به روی خود بیاورم چه نیاورم
جای تو همیشه اینجا خالیست….
در حسرت موجم باران پر غم نیست
درمان درد من باران ِ نم نم نیست….
باران که ببارد
چتر هم که باشد
اگر قرار به خیس شدن باشد!
خیالت خیس می شود….
بهمین سادگی
باز باران بی طراوت کو ترانه !؟
سوگواریست رنگ غصه خیسی غم
می خورد بر بام خانه طعم ماتم
یاد می آرم که غصه قصه را می کرد کابوس
بوسه می زد بر دو چشمم گریه با لب های خیسش!!
چشم های من از دوریت کنون مثل آسمان بارانیست
ابرها میبارند و آرام میشوند اما چشمهایم می بارند و بیقرار تر میشوند….
کاش تا ابرها آرام نشده اند بیایی