آخرالزمان، اصطلاحی است که در فرهنگ ادیان بزرگ دنیا دیده می شود و در ادیان ابراهیمی از اهمیت و برجستگی ویژه ای برخوردار است. عقاید مربوط به آخر الزمان بخشی از مجموعه عقایدی است که به پایان این جهان و پیدایش جهان دیگر مربوط می شود و ادیان بزرگ درباره آن پیشگویی هایی کرده اند.
اسلام
در قرآن مجید گفتار صریحی درباره آخرالزمان نیست و این اصطلاحی است که در احادیث و مؤلفات مسلمانان به چشم می خورد. احادیث آخرالزمان را بسیاری از محدثان از جمله «بخاری»، «ابوداود»، «ابن ماجه»، «احمد بن حنبل» و «مجلسی» آورده اند.
این اصطلاح، در کتاب های حدیث و تفسیر در دو معنی به کار رفته است: نخست، همه آن قسمت از زمان که بنابر عقیده مسلمانان، دوران نبوت پیامبر اسلام است و از آغاز نبوت پیامبر تا وقوع قیامت را شامل می شود. دوم، فقط آخرین بخش از دوران یاد شده که در آن مهدی موعود (عج) ظهور می کند و تحولات عظیمی در عالم واقع می شود. اتصال حضرت محمد(ص) به پیامبر آخرالزمان در میان مسلمانان با این دو مطلب ارتباط دارد: نخست این که پیامبر اسلام خاتم پیامبران است و شریعت او به دلیل کامل بودن تا پایان این عالم اعتبار دارد و او پیامبر آخرین قسمت از زمان است که به قیامت می پیوندد؛ دیگر این که در نخستین سده های اسلام، حداقل تصور عده ای از مسلمانان چنین بود که قیامت نزدیک است و ظهور پیامبر اسلام در عصری واقع شده که به قیامت متصل است.
در یکی از این روایات آمده است که پیامبر در یکی از روزها به هنگام غروب آفتاب به اصحاب خود فرمودند: «آن چه از عمر دنیا باقی مانده، به گذشته آن همان نسبت را دارد که باقی مانده وقت امروز نسبت به گذشته آن دارد.» (طبری، ۱/۱۰). در روایات دیگری آمده که پیامبر می فرمود: «میان من و قیامت فاصله نیست، همان سان که میان دو انگشت سبابه و وسطی فاصله نیست» (مسلم، ۲/۵۸۱).
مسلمانان از تصور عمومی پیشینیان درباره محدودیت زمان این عالم و تعیین سنوات آن متأثر بودند. تصور پیشینیان این بود که از آغاز این جهان چندین هزار سال بیش نمی گذرد و جهان مادی عمر کوتاهی دارد و آغاز و انجام آن به هم نزدیک است. طبری ضمن نقل عقاید گذشتگان درباره مقدار زمان این جهان می نویسد: پاره ای آغاز تا انجام «زمان» را ۶ هزار سال می دانند و پاره ای ۷ هزار سال، ولی من این مدت را ۱۴ هزار سال می دانم. ۷ هزار سال از آغاز خلقت تا پایان آفرینش آدم ابوالبشر و ۷ هزار سال پس از آن تا قیام قیامت (تاریخ، ۱/۵۵). ابن اثیر نیز مانند همین مطالب را نقل کرده است (الکامل،۱/۱۴). دانشمندان مسلمان بر این عقیده اند که به موجب آیه «وعنده علم الساعه» (لقمان /۳۱/۳۴، زخرف /۴۳/۸۵) و آیات مشابه آن، کسی غیر خداوند از عمر عالم آگاه نیست و پیش بینی باقی مانده آن امکان ندارد.
در فرهنگ عامه مسلمانان به خصوص شیعه، اصطلاح آخرالزمان حکایت از عصری می کند که مهدی موعود در آن ظهور می کند و تحولات ویژه ای در جهان رخ می دهد. در روایات مسلمانان برای این عصر مشخصات ویژه ای به نام علائم آخرالزمان نقل شده است.
ظهور دجال، ظهور دابه الارض که چهارپایی عظیم الجثه است و خروج یأجوج و مأجوج و نزول عیسی در میان مردم (بخاری، ۲۴/۱۸۵۱۹۰؛ مجلسی، ۵۲/۱۸۱) از جمله نشانه هایی است که در برخی از کتب قید شده است. آخرالزمان قطعه معینی از تاریخ نوع انسان است که نه ممکن است پیش افتد و نه ممکن است پس افکنده شود.
یهود
تصور «آخر الزمان»، به معنی پایان دوران جهان و پیوستن آن به قیامت کبری، بین قوم یهود از سده های ۳ و ۲ قبل از میلاد پیدا شده است. پیش از این زمان بنی اسرائیل که خود را قوم برگزیده خداوند می دانستند، در انتظار دوره ای بودند که در آن وعده الهی تحقق یابد و خداوند قوم برگزیده خود را در «سرزمین موعود» مستقر و دشمنان آن را نابود کند، و عدل و احسان خود را بر سراسر جهان بگستراند. در دوره های بعد از حکومت داوود و سلیمان، که این قوم از لحاظ اجتماعی دچار پریشانی و تفرقه و از لحاظ دینی و اخلاقی گرفتار فساد و انحطاط شدند و گرایش به شرک و الحاد در میان آنان شدت گرفته بود، غایت این آرزو و انتظار بازگشت قدرت و وحدت و خلوص دوران گذشته بود و انتظار زمانی می رفت که خداوند بار دیگر پیشوایی همچون موسی و یوشع و داوود و سلیمان در میان ایشان ظاهر سازد تا بدکاران و مفسدان را کیفر دهد و قوم را از تیره بختی و خواری «نجات» بخشد.
در میان کتاب های رسمی عهد عتیق، موضوعات مربوط به احوال آخرالزمان و ظهور منجی و رستاخیز مردگان و کیفر اعمال، از همه جا صریح تر و روشن تر در کتاب دانیال نبی آمده است. این کتاب در دوران سلطنت آنتیوخوس اپیفانس، فرمانروای سوریه و فلسطین (۱۷۵۱۶۴ ق م) و هنگامی که جامعه یهود از درون در معرض تأثیر افکار بیگانه (یونانی و ایرانی) قرار گرفته و از بیرون گرفتار آزار و شکنجه عمال دولتی شده بود، نوشته شده و شامل پیشگویی هایی است درباره آینده جهان، ظهور پادشاهی «همچون فرزند انسان» که «با ابرهای آسمان» می آید، و آغاز سلطنتی جاویدان و بی زوال که حکومت «مقدسان حضرت اعلی» و تحقق ملکوت الهی بر روی زمین است (۴۴:۲، ۱۳:۷۱۴، ۲۷). در این زمان مردگان از خاک برمی خیزند و براساس کتابی که همه نام ها در آن ثبت است نیکوکاران و گناهکاران از هم جدا می شوند و هر گروه به پاداش و کیفر شایسته خود می رسند. از علائم آمدن «روز یهوه»، گذشته از تغییرات عظیم کیهانی، چون تاریک شدن خورشید و ماه، افتادن ستارگان از آسمان، حدوث توفان ها و زلزله های دهشتناک، بروز قحطی و طاعون، در گرفتن جنگ های سخت با نیروهای ظلم و شر و فساد است. مهم ترین این وقایع هجوم سپاه یأجوج و مأجوج و فتنه مسیحای دروغین (دجال) است که مظاهر قدرت های شیطان اند. سرانجام قدرت و مشیت الهی بر قوای اهریمنی غالب می شود و عالمی نو که عدل و رحمت الهی بر آن حاکم است، آغاز شود. در اغلب نوشته های بین العهدین مهم ترین علامت پایان زمان، ظهور «منجی» است. که از او به نام هایی چون «مسیحا»، «برگزیده»، «پرهیزگار»، «پسر انسان»، «پسر خدا»، و «انسان» یاد شده است.
مسیحیت
نظریاتی که درباره آخرالزمان در بخش های مختلف کتاب عهد جدید آمده است یکسان و یکنواخت نیست و به دشواری می توان تصویری روشن و هماهنگ از آن ها در این باب به دست آورد. علت این امر آن است که اولا هر ۴ انجیل و بخش های دیگر کتاب عهد جدید نقل اقوال و گزارش هایی درباره گفتار و اعمال عیسی(ع) است که از قول شاگردان و نزدیکان او روایت شده و به طبع تصورات و دریافت ها و سوابق ذهنی ناقلان و نیز زمینه های فکری و فرهنگی شنوندگان در محیط های متفاوت، در اشکال و معانی روایات مؤثر بوده است.
با این که نویسندگان انجیل ها و نامه ها و سایر بخش های کتاب عهد جدید همگی عیسی را همان مسیحای موعود آخرالزمان می دانستند، در ظاهر هیچ یک از سخنانی که از او نقل کرده اند (جز در انجیل یوحنا که جدیدترین انجیل هاست و از افکار یونانی متأثر است) وی خود را صریح «مسیحا» نگفته و هیچ یک از القاب و عناوین خاص آن «آن که می آید»، «پسر انسان»، «پسر خدا»، «انسان») را مستقیم بر خود اطلاق نکرده است و به نوعی اشاره می کند که گویی مقصود کس دیگری جز خود اوست (بولتمان، ۹۰؛ انسلین، ۱۶۱۱۶۳). او همیشه از این عناوین به صورت سوم شخص (غایب) سخن می گوید، ولی در عین حال و در اغلب موارد، فحوای کلام و مضمون عبارات به روشنی حاکی از آن است که مرجع این گونه اشارات شخص اوست. علاوه بر این، پاره ای از سخنانی که در انجیل ها از عیسی(ع) نقل شده است، نشان می دهد که وی خود را آغازگر تحولی بزرگ و آورنده عصری جدید و منجی آخرالزمان می شناخته است. این که عیسی، یحیی معمدان را همان الیاس پیغمبر می داند (متی، ۱۷: ۱۱۱۳؛ مرقس، ۱۱:۹۱۳) که ظهورش مقدمه ظهور مسیحاست، نیز ناظر بر همین معنی است.
ولی هنوز در مجامع علمی مسیحیت بحث بر سر این مسائل ادامه دارد: آیا ملکوت الهی در کلیسا آغاز شده و تحقق نهایی آن در کلیسا خواهد بود؟ آیا امری است اجتماعی و به صورت یک تحول و انقلاب بزرگ جهانی به وقوع خواهد پیوست و آیا تحقق آن به تدریج و طی مراحل تکاملی خواهد بود؟ آیا امری است فردی و شخصی و فرد باید با پرورش اخلاقی و تکامل روحی شخصا بدان نایل شود؟ و آیا چون مسیحیان بنیادگرا باید آن چه را که در کتاب مقدس آمده است عینا با همان الفاظ و به همان معانی ظاهری پذیرفت و منتظر رجعت مسیح و وقوع تمامی علائم آن بود؟ بی شک تمام هیاهوی دنیا پیرامون پیشگویی ها، پایان دنیا و... حاکی از نیازی درونی است که بشر از دیرباز داشته؛ آرزوی ظهور یک منجی در آخرالزمان! وگرنه در تمامی تعالیم آسمانی پیشگویی آینده جز از مسیر اراده الهی محقق نمی شود.
اسلام
در قرآن مجید گفتار صریحی درباره آخرالزمان نیست و این اصطلاحی است که در احادیث و مؤلفات مسلمانان به چشم می خورد. احادیث آخرالزمان را بسیاری از محدثان از جمله «بخاری»، «ابوداود»، «ابن ماجه»، «احمد بن حنبل» و «مجلسی» آورده اند.
این اصطلاح، در کتاب های حدیث و تفسیر در دو معنی به کار رفته است: نخست، همه آن قسمت از زمان که بنابر عقیده مسلمانان، دوران نبوت پیامبر اسلام است و از آغاز نبوت پیامبر تا وقوع قیامت را شامل می شود. دوم، فقط آخرین بخش از دوران یاد شده که در آن مهدی موعود (عج) ظهور می کند و تحولات عظیمی در عالم واقع می شود. اتصال حضرت محمد(ص) به پیامبر آخرالزمان در میان مسلمانان با این دو مطلب ارتباط دارد: نخست این که پیامبر اسلام خاتم پیامبران است و شریعت او به دلیل کامل بودن تا پایان این عالم اعتبار دارد و او پیامبر آخرین قسمت از زمان است که به قیامت می پیوندد؛ دیگر این که در نخستین سده های اسلام، حداقل تصور عده ای از مسلمانان چنین بود که قیامت نزدیک است و ظهور پیامبر اسلام در عصری واقع شده که به قیامت متصل است.
در یکی از این روایات آمده است که پیامبر در یکی از روزها به هنگام غروب آفتاب به اصحاب خود فرمودند: «آن چه از عمر دنیا باقی مانده، به گذشته آن همان نسبت را دارد که باقی مانده وقت امروز نسبت به گذشته آن دارد.» (طبری، ۱/۱۰). در روایات دیگری آمده که پیامبر می فرمود: «میان من و قیامت فاصله نیست، همان سان که میان دو انگشت سبابه و وسطی فاصله نیست» (مسلم، ۲/۵۸۱).
مسلمانان از تصور عمومی پیشینیان درباره محدودیت زمان این عالم و تعیین سنوات آن متأثر بودند. تصور پیشینیان این بود که از آغاز این جهان چندین هزار سال بیش نمی گذرد و جهان مادی عمر کوتاهی دارد و آغاز و انجام آن به هم نزدیک است. طبری ضمن نقل عقاید گذشتگان درباره مقدار زمان این جهان می نویسد: پاره ای آغاز تا انجام «زمان» را ۶ هزار سال می دانند و پاره ای ۷ هزار سال، ولی من این مدت را ۱۴ هزار سال می دانم. ۷ هزار سال از آغاز خلقت تا پایان آفرینش آدم ابوالبشر و ۷ هزار سال پس از آن تا قیام قیامت (تاریخ، ۱/۵۵). ابن اثیر نیز مانند همین مطالب را نقل کرده است (الکامل،۱/۱۴). دانشمندان مسلمان بر این عقیده اند که به موجب آیه «وعنده علم الساعه» (لقمان /۳۱/۳۴، زخرف /۴۳/۸۵) و آیات مشابه آن، کسی غیر خداوند از عمر عالم آگاه نیست و پیش بینی باقی مانده آن امکان ندارد.
در فرهنگ عامه مسلمانان به خصوص شیعه، اصطلاح آخرالزمان حکایت از عصری می کند که مهدی موعود در آن ظهور می کند و تحولات ویژه ای در جهان رخ می دهد. در روایات مسلمانان برای این عصر مشخصات ویژه ای به نام علائم آخرالزمان نقل شده است.
ظهور دجال، ظهور دابه الارض که چهارپایی عظیم الجثه است و خروج یأجوج و مأجوج و نزول عیسی در میان مردم (بخاری، ۲۴/۱۸۵۱۹۰؛ مجلسی، ۵۲/۱۸۱) از جمله نشانه هایی است که در برخی از کتب قید شده است. آخرالزمان قطعه معینی از تاریخ نوع انسان است که نه ممکن است پیش افتد و نه ممکن است پس افکنده شود.
یهود
تصور «آخر الزمان»، به معنی پایان دوران جهان و پیوستن آن به قیامت کبری، بین قوم یهود از سده های ۳ و ۲ قبل از میلاد پیدا شده است. پیش از این زمان بنی اسرائیل که خود را قوم برگزیده خداوند می دانستند، در انتظار دوره ای بودند که در آن وعده الهی تحقق یابد و خداوند قوم برگزیده خود را در «سرزمین موعود» مستقر و دشمنان آن را نابود کند، و عدل و احسان خود را بر سراسر جهان بگستراند. در دوره های بعد از حکومت داوود و سلیمان، که این قوم از لحاظ اجتماعی دچار پریشانی و تفرقه و از لحاظ دینی و اخلاقی گرفتار فساد و انحطاط شدند و گرایش به شرک و الحاد در میان آنان شدت گرفته بود، غایت این آرزو و انتظار بازگشت قدرت و وحدت و خلوص دوران گذشته بود و انتظار زمانی می رفت که خداوند بار دیگر پیشوایی همچون موسی و یوشع و داوود و سلیمان در میان ایشان ظاهر سازد تا بدکاران و مفسدان را کیفر دهد و قوم را از تیره بختی و خواری «نجات» بخشد.
در میان کتاب های رسمی عهد عتیق، موضوعات مربوط به احوال آخرالزمان و ظهور منجی و رستاخیز مردگان و کیفر اعمال، از همه جا صریح تر و روشن تر در کتاب دانیال نبی آمده است. این کتاب در دوران سلطنت آنتیوخوس اپیفانس، فرمانروای سوریه و فلسطین (۱۷۵۱۶۴ ق م) و هنگامی که جامعه یهود از درون در معرض تأثیر افکار بیگانه (یونانی و ایرانی) قرار گرفته و از بیرون گرفتار آزار و شکنجه عمال دولتی شده بود، نوشته شده و شامل پیشگویی هایی است درباره آینده جهان، ظهور پادشاهی «همچون فرزند انسان» که «با ابرهای آسمان» می آید، و آغاز سلطنتی جاویدان و بی زوال که حکومت «مقدسان حضرت اعلی» و تحقق ملکوت الهی بر روی زمین است (۴۴:۲، ۱۳:۷۱۴، ۲۷). در این زمان مردگان از خاک برمی خیزند و براساس کتابی که همه نام ها در آن ثبت است نیکوکاران و گناهکاران از هم جدا می شوند و هر گروه به پاداش و کیفر شایسته خود می رسند. از علائم آمدن «روز یهوه»، گذشته از تغییرات عظیم کیهانی، چون تاریک شدن خورشید و ماه، افتادن ستارگان از آسمان، حدوث توفان ها و زلزله های دهشتناک، بروز قحطی و طاعون، در گرفتن جنگ های سخت با نیروهای ظلم و شر و فساد است. مهم ترین این وقایع هجوم سپاه یأجوج و مأجوج و فتنه مسیحای دروغین (دجال) است که مظاهر قدرت های شیطان اند. سرانجام قدرت و مشیت الهی بر قوای اهریمنی غالب می شود و عالمی نو که عدل و رحمت الهی بر آن حاکم است، آغاز شود. در اغلب نوشته های بین العهدین مهم ترین علامت پایان زمان، ظهور «منجی» است. که از او به نام هایی چون «مسیحا»، «برگزیده»، «پرهیزگار»، «پسر انسان»، «پسر خدا»، و «انسان» یاد شده است.
مسیحیت
نظریاتی که درباره آخرالزمان در بخش های مختلف کتاب عهد جدید آمده است یکسان و یکنواخت نیست و به دشواری می توان تصویری روشن و هماهنگ از آن ها در این باب به دست آورد. علت این امر آن است که اولا هر ۴ انجیل و بخش های دیگر کتاب عهد جدید نقل اقوال و گزارش هایی درباره گفتار و اعمال عیسی(ع) است که از قول شاگردان و نزدیکان او روایت شده و به طبع تصورات و دریافت ها و سوابق ذهنی ناقلان و نیز زمینه های فکری و فرهنگی شنوندگان در محیط های متفاوت، در اشکال و معانی روایات مؤثر بوده است.
با این که نویسندگان انجیل ها و نامه ها و سایر بخش های کتاب عهد جدید همگی عیسی را همان مسیحای موعود آخرالزمان می دانستند، در ظاهر هیچ یک از سخنانی که از او نقل کرده اند (جز در انجیل یوحنا که جدیدترین انجیل هاست و از افکار یونانی متأثر است) وی خود را صریح «مسیحا» نگفته و هیچ یک از القاب و عناوین خاص آن «آن که می آید»، «پسر انسان»، «پسر خدا»، «انسان») را مستقیم بر خود اطلاق نکرده است و به نوعی اشاره می کند که گویی مقصود کس دیگری جز خود اوست (بولتمان، ۹۰؛ انسلین، ۱۶۱۱۶۳). او همیشه از این عناوین به صورت سوم شخص (غایب) سخن می گوید، ولی در عین حال و در اغلب موارد، فحوای کلام و مضمون عبارات به روشنی حاکی از آن است که مرجع این گونه اشارات شخص اوست. علاوه بر این، پاره ای از سخنانی که در انجیل ها از عیسی(ع) نقل شده است، نشان می دهد که وی خود را آغازگر تحولی بزرگ و آورنده عصری جدید و منجی آخرالزمان می شناخته است. این که عیسی، یحیی معمدان را همان الیاس پیغمبر می داند (متی، ۱۷: ۱۱۱۳؛ مرقس، ۱۱:۹۱۳) که ظهورش مقدمه ظهور مسیحاست، نیز ناظر بر همین معنی است.
ولی هنوز در مجامع علمی مسیحیت بحث بر سر این مسائل ادامه دارد: آیا ملکوت الهی در کلیسا آغاز شده و تحقق نهایی آن در کلیسا خواهد بود؟ آیا امری است اجتماعی و به صورت یک تحول و انقلاب بزرگ جهانی به وقوع خواهد پیوست و آیا تحقق آن به تدریج و طی مراحل تکاملی خواهد بود؟ آیا امری است فردی و شخصی و فرد باید با پرورش اخلاقی و تکامل روحی شخصا بدان نایل شود؟ و آیا چون مسیحیان بنیادگرا باید آن چه را که در کتاب مقدس آمده است عینا با همان الفاظ و به همان معانی ظاهری پذیرفت و منتظر رجعت مسیح و وقوع تمامی علائم آن بود؟ بی شک تمام هیاهوی دنیا پیرامون پیشگویی ها، پایان دنیا و... حاکی از نیازی درونی است که بشر از دیرباز داشته؛ آرزوی ظهور یک منجی در آخرالزمان! وگرنه در تمامی تعالیم آسمانی پیشگویی آینده جز از مسیر اراده الهی محقق نمی شود.