یکی از دوستانش با اب و تاب برایش تعریف کرده بود که با دختری با کلاس ارتباط داره حتی از ارتباطش با دختر فیلمم گرفته بود او هم وسوسه شد...
داخل باغ منتظر بودند با لبخندی گوشی رو از دست دوستش قاپید تا ان تصویر کثیف رو ببیندداغ شد...
دختر جوان خواهر خودش بود
لباس تنگ،یقه باز،صورتی بند انداخته و ابروانی آرایش کرده به
پسر جلوه ای بخشیده بود تا چشم دختران را مجذوب خود کند.
احساس خرسندی و غرور را می شد از چشمانش خواند.تنها چشمانش خواهرش بود که دلش را لرزاند چشمانی که به زیبایی پسری دیگر خیره مانده بود...
رگ هایش پاره پاره شده بود خونریزی شدیدی داشت دکتر اشاره کرد که چادرم را بردارم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم .
از کنارش رد می شدم به سختی گوشه ی چادرم را
گرفت و بریده بریده سخن گفت:
ما برای این چادر می رویم...
چادرش در مشتش بود که شهید شد.
با خودش گفته بود
یک شب که هزار شب نمی شود
رفته بود مراسم عروسی!
چند سال بعد یکی دل همسرش را برد
در یک مراسم عروسی!
وچندین سال بعد یکی دل پسرش را!
یک شب هزار شب می شود..
داخل باغ منتظر بودند با لبخندی گوشی رو از دست دوستش قاپید تا ان تصویر کثیف رو ببیندداغ شد...
دختر جوان خواهر خودش بود
لباس تنگ،یقه باز،صورتی بند انداخته و ابروانی آرایش کرده به
پسر جلوه ای بخشیده بود تا چشم دختران را مجذوب خود کند.
احساس خرسندی و غرور را می شد از چشمانش خواند.تنها چشمانش خواهرش بود که دلش را لرزاند چشمانی که به زیبایی پسری دیگر خیره مانده بود...
رگ هایش پاره پاره شده بود خونریزی شدیدی داشت دکتر اشاره کرد که چادرم را بردارم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم .
از کنارش رد می شدم به سختی گوشه ی چادرم را
گرفت و بریده بریده سخن گفت:
ما برای این چادر می رویم...
چادرش در مشتش بود که شهید شد.
با خودش گفته بود
یک شب که هزار شب نمی شود
رفته بود مراسم عروسی!
چند سال بعد یکی دل همسرش را برد
در یک مراسم عروسی!
وچندین سال بعد یکی دل پسرش را!
یک شب هزار شب می شود..