25-12-2012، 17:15
بی خداحافظی برو
می گویند آدم ها
تا چیزی را به چشم نبینند
باور نمی کنند..
می گویند آدم ها
تا چیزی را به چشم نبینند
باور نمی کنند..
|
♥...:: بغــــــــــض قلــــــــــــم ::...♥ (نسخه ی 2) |
||||||||||||||
25-12-2012، 17:15
بی خداحافظی برو
می گویند آدم ها تا چیزی را به چشم نبینند باور نمی کنند..
25-12-2012، 17:16
وقتی دیر می آیی؛
دلم هزار جا نمی رود یک جا می رود آن هم ... خانه ی رقیبــــــ!!!
25-12-2012، 17:18
سلامم را به دنیا می رساند باد
یکی امروز یکی فردا بگیرد گاه یک پرسش ز حال من ٬ من تنها... به یاد آشنایان می کنم امروز را فردا ولی آنان نمی دانند حال دختر تنها... نمی گویم که می دانند تنهایم ولی با من نمی مانند نمی دانم که می مانند اگر از حال من دانند نمی دانم که می دانم که تنهایم نمی خواهم بدانم من که رسم این جهان این است٬ تنهایی نمی دانم من ار دانم که فردا باز تنهایم می مانم یا نمی مانم اگر دانم که تنهایم همین امروز همراه برگان خزان خرامان می شوم راهی هر کوه و بیابان سوی آن کس که مرا پاگیر این دنیای یکتا کرد از این تنهایی هر روزه ام نالیدنٍ اندر شبانٍ تار ٬شکایت ها کنم او را به او گویم که من مخلوق محزون توام در حد من نی تاب تنهایی تویی خالق که تنهایی از آن توست یکتایی مرا با خود آشنایی ده از این بودن رهایی ده که گر اینگونه ره باشد من این را سخت بی زارم به پایت سخت می نالم و صبرت را به سر آرم که یا من را به پیش خود بری یارب و یا این خلق را با من کنی همره که من بسیار تنهایم
25-12-2012، 17:20
سم تو،به روی دیوار های تبسم شکسته است
و باید دیوار ها شکسته را با اشک گل سرخ پیوند زد و دوباره اسمت را به روی دیوار های خنده نوشت ولی این بار با گل شقایق با گل همیشه عاشق تا ماندگار بمانی و قهقهه ای نتواند شکوهت را بشکند
25-12-2012، 17:20
غمگین ترین جای خاطره اونجاییه که:
کم کم احساس میکنی چهره اش داره از یادت میره...
25-12-2012، 17:21
حرف های پر از درد
میان رنج دستانت معنا پیدا می کند وقتی میدانستی دستی پر از احساس بود اما سرد و بی روح پس زدی تمام درد هایم را
25-12-2012، 17:25
چقدر سخته
تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به فلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوستش داری چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر اوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی... چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز هم دوستش داری... چقدر سخته گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت اروم زیر لب بگی : گل من باغچه ی نو مبارک
25-12-2012، 17:27
من از حضور ِ تو ای دوست ،
در این هوای نفس گیر . . . ! ؟ بیمناکم ؟ ! ای کاش ِ لحظه را ، برای روزی که آمدی ، می گذارم . تـــرا به میــمهمانی،خــانـه های تـــاریـک ، خــــواهــم بــــرد، تـــــا چـــــراغـی مـــهیـا کـنی . کـــــــودک امــــــــروز ِ مــــــن ، چــشـمانش بـــسته اســت . . . . ! ! ! ؟ ؟ ؟
25-12-2012، 17:29
بقض قلم ترکید و های های گریه بر سر کاغذ کرد ...
دلش از آشنایی پر بود و از غریبه ها ترسان ... شنیده بود که عاشقی یعنی نقش زدن بر کاغذ سفید دل ... اما هر چه او می کشید پاک می شد... فقط خراش های نوک تیزش بر کاغذ می ماند ... نگاه حسرت بارش بر کاغذ های رنگین دیگران و شعله شمع کوچک امیدی در دل از آینده... اما نمی دانست که با این خراش هایی که بر کاغذ دلش مانده بود می توانست نقاشی زیبا بکشد یا نه؟؟؟ قلم تنها بود و خسته نمی دانست چه بر سرش خواهد آمد ... او که هر روز می کشید و پاک می شد وكم كم داشت كمرنگ مي شد و... هر روز یه قدم بیشتر به سوی نیستی ره طی می کرد ... و ... نمی دانست چه پیش خواهد امد و خود را به دست زمان سپرد...
25-12-2012، 17:30
خـــروشـان بـاش .
مـانند یـکی چشـمه ، جــوشـان بـاش . شـــایـد از کــلامـت ، بــهار به زیــبـایی بـپایــد. . . خــنـدان بـاش بــا شــاد آوازکـی چــونـان که مــستان را بـشاید . در ایـن حــریـق نـَفَس گــیـر کـه ابــرها پـنــهانند . بــا چـــشمانی پــر امــید چــــشمک می زنم به فـــردا . بــــاران را آیــا تــو ، آیــا مـن ، در حسـرت ایـن روز شـــوم نـخـواهیم خــفـت ؟ ! | ||||||||||||||
|
![]() |
|||||||
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید | ||
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید | ||
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
|
یا |
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.
|