ارسالها: 906
موضوعها: 190
تاریخ عضویت: Apr 2013
سپاس ها 1005
سپاس شده 1210 بار در 693 ارسال
حالت من: هیچ کدام
این گفته نیچه را به خاطر بسپارید که:«حقیقتی در کار نیست، آنچه هست تنها تعبیر ماست.» بنابراین اگر بینش های فوق العاده را در بسته بندی های زیبا به بیمارانمان پیشکش می کنیم، یادمان باشد که این بینش، ساخته ذهن ماست، تنها یک تفسیر است و نه لزوما تنها تفسیر ممکن.
اروین دیوید یالوم
ارسالها: 906
موضوعها: 190
تاریخ عضویت: Apr 2013
سپاس ها 1005
سپاس شده 1210 بار در 693 ارسال
حالت من: هیچ کدام
همدردی از احساسات صاحب منصبانه است: آن را به بهای ارزان، بعد از وقوع بلایا، به دست می آورند. ولی دوستی به این سادگی نیست. به مرور ایام و با رنج بسیار به دست می آید، اما چون به دست آمد، دیگر راهی برای خلاصی از آن وجود ندارد. باید در برابرش سینه سپر کرد.
آلبر کامو
ارسالها: 906
موضوعها: 190
تاریخ عضویت: Apr 2013
سپاس ها 1005
سپاس شده 1210 بار در 693 ارسال
حالت من: هیچ کدام
دیگر مسئول دفاع از اندیشههای مقدس و ارزشمندی که از پدرانشان گرفتهاند نیستند، یک مرد مفرغی خودش را نگهبان آن اندیشهها کردهاست.
ژان پل سارتر
ارسالها: 906
موضوعها: 190
تاریخ عضویت: Apr 2013
سپاس ها 1005
سپاس شده 1210 بار در 693 ارسال
حالت من: هیچ کدام
هیچ ترسی که خود را از ترس مرگ زدوده باشد، یارای ورود به قلب را ندارد.
سنکا
ارسالها: 906
موضوعها: 190
تاریخ عضویت: Apr 2013
سپاس ها 1005
سپاس شده 1210 بار در 693 ارسال
حالت من: هیچ کدام
هوش عاطفی شامل ویژگیهایی مثل توانایی تهییج و برانگیختن خود، استقامت و پایداری در مقابل شکست، از دست ندادن روحیه، پس راندن افسردگی و یأس در هنگام تفکر، همدلی و صمیمیت و برخورداری از امید است.
هوش عاطفی مکمل هوش علمی است.
دنیل گلمن
ارسالها: 906
موضوعها: 190
تاریخ عضویت: Apr 2013
سپاس ها 1005
سپاس شده 1210 بار در 693 ارسال
حالت من: هیچ کدام
تبعید یک فاجعه نیست بلکه یک حادثه ناگوار است و تغییر مکان، بخشی از زندگی است، انسان میتواند با کمک نیکی و احساس مسئولیت در همه جا در خانه باشد و احساس خوشبختی نماید.
سنکا
ارسالها: 906
موضوعها: 190
تاریخ عضویت: Apr 2013
سپاس ها 1005
سپاس شده 1210 بار در 693 ارسال
حالت من: هیچ کدام
[در توصیف نظر سارتر:] ما آزادیم و آزادی ما باعث می شود، سراسر زندگی محکوم به انتخاب کردن باشیم. هیچ نوع ارزش و قوانین دائمی برای اطاعت وجود ندارد. همین موضوع اهمیت انتخابمان را بیشتر می کند. چون کاملا در برابر کارهایمان مسوولیم. سارتر تاکید کرد انسان هرگز نمی تواند از مسوولیت اعمالش فرار کند. نمی توانیم با گفتن اینکه مجبوریم سر کار برویم، یا مجبوریم انتظارات جامعه را در مورد روش زندگی برآورده کنیم از مسوولیت انتخاب شانه خالی کنیم. کسی که به هر طریقی وارد توده بی هویت می شود، خودش هم انسانی بی شخصیت می شود که از خودش فرار کرده و درون زندگی دروغین گرفتار شده است. آزادی انسان به ما تحمیل می کند که خودمان کاری بکنیم، از خودمان چیزی بسازیم تا وجود اصیل یا حقیقی داشته باشیم.
یاستین گوردر
ارسالها: 906
موضوعها: 190
تاریخ عضویت: Apr 2013
سپاس ها 1005
سپاس شده 1210 بار در 693 ارسال
حالت من: هیچ کدام
16-11-2018، 2:52
(آخرین ویرایش در این ارسال: 16-11-2018، 2:52، توسط Actinium.)
اگر رازم را مسکوت نگه دارم، آن راز زندانی من است؛ اگر بگذارم از دهانم خارج شود، این منم که زندانی آنم.
ثمرۀ درخت سکوت، میوهی آرامش است.
آرتور شوپنهاور
ارسالها: 906
موضوعها: 190
تاریخ عضویت: Apr 2013
سپاس ها 1005
سپاس شده 1210 بار در 693 ارسال
حالت من: هیچ کدام
16-11-2018، 3:14
(آخرین ویرایش در این ارسال: 16-11-2018، 3:26، توسط Actinium.)
الان دیگر واژه ها قلب شده اند و از معنا حقیقی خودشان به دور افتاده اند.
انسان های اولیه وقتی واژه ای را ابداع می کردند عیناً بار معنایی آن واژه را با گوشت و پوست خودشان حس می کردند. مثلا به واژه ای مثل «سنگین» توجه کنید: انسان اولیه دقیقاً چیز سنگین را به «سنگ» تشبیه می کرد و واقعا موقع استعمال این واژه نمود عینی سنگ جلوی چشمانش می آمد.
اما حالا چه؟ ما موقع استعمال واژه ها به هیچ وجه به ریشه آنها توجه نداریم و هرگز دیگر آن معنای اصیلی را که برای قدما داشتند برای ما ندارد.
برای همین است که من می گویم اولین قدم برای زندگی بهتر و باکیفیت تر تفکر روی واژه هایی است که ابزار تفکر، تعامل و ارتباط ما با جهان هستند.
در واقع بیایید باور کنیم که در جهان هرگز دو واژه یکسان و مشابه از دهان دو انسان متفاوت خارج نمی شود. تمامی واژگانی که ما آنها را به طور قراردادی مشابه تصور می کنیم و به وسیلۀ آنها با بکدیگر تعامل برقرار میکنیم در حقیقت به میزان گستردگی معنایی که در درون هر فرد دارند با یکدیگر متفاوت اند.
شما مثلا واژۀ ساده ای مثل «آب» را تصور کنید. هر انسانی تصوری از این واژه در ذهن خود دارد و هرگز نمی شود گفت نگاه و زاویه دید افراد به آن مشابه است.
برای یک دهقان در یک روستای کویری آب مساوی است با حیات، با زندگی، با نور امید در هرم داغ تابستان.
برای یک انسان شهری آپارتمان نشین آب مساوی با سیفون توالت، با پارچ داخل یخچال، با چیزی طفیلی که بعد غذا هُرت می کِشی...