28-02-2012، 16:00
باز هم برای تو می نویسم
تا بدانی یاد تو در لحظه لحظه ی من جاری ست
باز هم از دیوارهای فاصله عبور میکنم
و در لحظه ی با تو بودن گم می شوم
و در آن لحظه ی رویایی
در دریای بی پایان چشمانت غرق می شوم
تا در آن لحظه در نگاه تو گم شوم
تا خود را بیابم و از زندان لحظه های بی تو بودن رها شوم
و بتوانم به رویای با تو بودن برسم
و چه رویای شیرینی ست رویای با تو بودن
رویایی که دستان مرا به دستان گرم تو می رساند
آنگاه من در دریای وجود تو ذوب می شوم
در آن زمان دیگر زبان از سخن گفتن عاجز ست
در این رویای دلنشین
تنها دل های ما هستند که با هم نجوا می کنند
گویی از پیوند دست های ما
روح ما هم به هم پیوند خورده
و چه زیباست رویای با تو بودن
کاش زمان نگذرد
کاش عقربه های ساعت دیگر به جلو نروند
این لحظه ی زیبا را از من نگیر ای ساعت بی وفا
لحظه ای که عشق را با تمام وجود حس میکنم
لحظه ای که با تمام وجود می فهمم عشق یک افسانه نیست
کاش این لحظه برای همیشه باقی بماند
و یک ثانیه نیز جلو نرود
می ترسم با گذشت زمان این عشق خیالی باشد
می ترسم از من سرد شوی
و این لحظه تکرار نشدنی باشد
می ترسم چشمهایم را باز کنم و ببینم که اینها همه یک خواب باشد
انگار که خواب نیستم
اشکهایی که در چشمانم حلقه زده ست را می بینم
اشک شوق به تو وعشقت
لبخندی از ته دل به عشق بودنت می زنم
کاش زمان نگذرد کاش این لحظه بایستد
ای روزگار دیگر نچرخ
بگذار لحظه ای با عشق شاد باشم
نه اینکه در خیال عاشق باشم و یا در خواب باشم
بگذارعشق را با تمام وجود حس کنم
بگذار دور از تنهایی خوشبخت باشم
بگذار خوشبختی را بعد از مدت ها بچشم
بگذار عشق ما پایانش به وصال بینجامد
بگذار این عشق به حقیقت برسد
بگذار این رویا رویایی باشد دست یافتنی
بگذار این عشق اولین و آخرین عشقم باشد
بگذار این عشق همیشگی باشد
بگذار من و او ما شویم
ای روزگار
من عشقم را دوست می دارم
و تا بینهایت زندگیم همیشه عاشقش هستم وخواهم بود
ای روزگار
من چشمانم را می بندم و او را در کنار بسترم حس می کنم
عطر او امشب فضای اتاقم را پر کرده
و من مست مست از استشمام عطر او وعشق پاکش
شمارش معکوس را آغاز می کنم
تا تو او را برای همیشه و تا ابد
مرغ عشق خانه ی دلم کنی
تا او برای همیشه های زندگی من در کنارم باشد
***دوستت دارم و عاشقانه می پرستمت عشق آسمانی من***