(29-07-2021، 19:21)Medusa نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
با حضور: @"ƤᴏᴏƁᴏи" ♥
___
دیری ری رین. (((: سوپرایز شدی مگه نه؟
این مدل تصور نوشتنو تازه کشف کردممم. دو تا خوبی داره. یک اینکه محدودیت زمانی نداره. هروقت عشقت کشید میتونی بیای بنویسی. دو اینکه فقط برای من فعاله. D:
تو توی ذهن من دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
این شکلی ای. آدمی که به هیج وجه کسایی که دوست داره رو رها نمیکنه. شخصیت وفادار [و معمولاً قدرتمند] که خودش رو وقف شخصیتهای دیگهای میکنه. اولویت اون یکیا میشه اولویت خودش. براش مهم نیست برای بقیه چه اتفاقی میفته، تا وقتی جای کسایی که دوستشون داره، امنه. این آدم حتی از خودش میگذره. یعنی... آخه... چی میشه که آدم از خودش میگذره؟ چقدر آدم هستن که بتونن اینطور خودشون رو وقف کس دیگهای کنن؟ نه این که خیلی ساده براش بمیرن، براش بجنگن. وقتی خیلی راحت، میتونن برن و زندگی خودشون رو داشته باشن، وفادار بمونن حتی اگه تمام دنیا بهشون بگه که بیخیال شن. خودشون رو به خاک و خون بکشن، دستشون رو کثیف کنن و جزئیات و حواشی براشون اهمیتی نداشته باشه. شیرجه بزنن تو اقیانوس، برن به جنگ دزدهای دریایی، حتی برن توی چرخ گوشت! صرفاً به خاطر اینکه آب توی دل اون یکی تکون نخوره.
جوکر میگه هرچیزی که نکشتت عجیبترت میکنه. حالا من یکم تغییرش میدم، هیولاترت میکنه! دندونات تیزتر میشه. زبونت تلختر. زرهت محکمتر و شمشیرت برندهتر. اما تو... داستانت فرق داره. انگار نذاشتی رنجت تو رو به هیولایی که نبودی تبدیل کنه. انگار با وجود همهی اتفاقایی که افتاده، تونستی دوباره سر پا بشی و خود واقعیت بمونی. من تغییری حس نکردم. تو هنوز همون دختر خوشزبونِ شیطون و بامزهای هستی که آدم از حرف زدن باهاش خسته نمیشه. و علاوه بر اون، دختری که از پس خشم برمیاد، از پس کینه برمیاد، از پس حسادت برمیاد، از پس غم و دلتنگی برمیاد، هرکسی شاید یه روز گرفتار اینها بشه؛ ولی همه بلد نیستن شکستشون بدن. ولی اون مراقب نورِ توی قلبش هست و نمیذاره به این راحتیا خاموش شه. راستی، بدجوری هم زیباست، به طرز بیرحمانهای زیباست. از همین الان مشخصه که جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو. (((: ولی ما که بخیل نیستیم. خدا حفظش کنه انشالله. چشماشم باز کنه که خودشم این همه زیباییشو ببینه. *اموجی چشم غره*
هرچند، الان ورِ منطقی ذهنم داره جیغ میزنه که: «چطور تونستی عشق بیمارگونه و ناسالم رو اینقدر رومانتیک و دیزنیلندی توصیف کنی نیکی جان؟ جوونای مردمو میخوای گمراه کنی؟ خجالت بکش. سطحیِ بیچاره.» ولی در نهایت، تو الگوی منی. آدمی که خودشو توی دردسر میندازه، ولی راه بیرون اومدن ازش رو هم بلده. آدمی که، عادیه. خودش رو آسیبناپذیر و بینقص نشون نمیده. احساساتش رو پنهان نمیکنه و بهاشون رو، هرچقدر که سنگین باشه، میپردازه. به قول خودت، حتی توی اوج نفرت هم، عشق رو انتخاب میکنه. و پای انتخابش وایمیسته. کاش یه روزی کسی بیاد که لیاقت این همه خوبیِ خالصش رو داشته باشه. نه... وایسا ببینم. "کاش" چیه؟ معلومه که میاد. دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
فروغ خواب دیده آخه.
.-.