فنچ کوچولو! قلبش همون قلب پرندهایه که ابی میگه. پوستشم پوست پرندهست. صداش اما؟ خرس گریزلی!
سافت! گوگولی! شیرین! بانمک! پشمکی! INFP! روشن و مهربون. فانتزیبازه و دید فانتزیای به وقایع داره. احساساتشو تو دلش نگه نمیداره اما لزوما همهشو به بقیه هم نشون نمیده. احتمالا از ایناییه که لای دفتراشون پره از روزمرهنویسی و کلا یهجوری محتویات ذهنشو ثبت میکنه. گذشته رو رها نمیکنه و شاید کمی هم در گذشته زندگی میکنه، چیزهایی که قبلا اتفاق افتاده رو دوشش سنگینی میکنه. احساسات قویای داره. گاهی ضد و نقیض. جوری که یه بخشیش میگه عشق بورز، یه بخش دیگه میگه بُکش! دنیای توی سرش براش بزرگ و ارزشمنده. حتی وقتایی که میدونه نباید، بازم خودشو توش غرق میکنه تا -شاید- از واقعیت فرار کنه. شایدم یه ربطی بسازه بین رویا و واقعیت. به چیزای ماورایی علاقه داره. قدرت یادگیری خوب و حافظهی قویای داره. آدمِ کنجکاویه و به دونستن علاقه نشون میده. توانایی تجزیه تحلیل بالایی داره که گاهی ازش استفاده میکنه. آدمیه که میتونه تو چندتا چیز همزمان خوب باشه و پیشرفت کنه. انتقادپذیر؟ کمی تا حدی. جا داره بهتر بشه. شایدم من اون سری انقدر انتقاد کرده بودم که دیگه حق داشت یکمشو هم نپذیره. :دی توانایی اینو داره که حتی توی شرایط سخت هم، خوب بمونه. نه اینکه حالش خوب بمونه ها، خودش آدم خوبی باقی بمونه. رنج کشیدن، باعث نشده که بیرحم بشه. فکر کنم وقتی استرس میگیره دستاش میلرزن. یکم بدقوله. ساختار لوییس بلد نیست. دکتر هو نمیبینه اما هری پاتر دیده. فکر کنم نتونه کتابا/فیلمایی رو که توشون عدالت برقرار نمیشه تحمل کنه، باید تهش حق به حقدار برسه. عدالت برقرار شه. آدم بدا بمیرن و آدم خوبا برنده شن. از قلدرا متنفره. قلدرایی که فقط چون زورشون میرسه چیزی که مال توئه رو ازت میگیرن. این رنگیه. منو یاد NF و کشتن مرغ مینا و لیست شیندلر و "اینارو ولش کن، عشق چی شد؟"و "تو این تاریکی کنار ما، هنوز زندهن ستارهها"میندازه. یادِ امیدواری.