خب، بهار...
استعداد عجیبی داره توی آروم کردن اوضاع. یعنی میتونه باعث شه دونفری که در حال بزنبزن و بکشبکشن، در عرض چند دقیقه همدیگهرو ماچ کنن و دست در در دست همدیگه از صحنه خارج شن! پر از انرژیه. قلبش انگار از جنس پشمک و رنگینکمونه انقدر که لطیف و مثبتنگره و همیشه میخنده. حس میکنم توی زندگی واقعی Life of the party باشه. از اونایی که همهرو دور هم جمع میکنن، از هر نوع قشری دوست و رفیق دارن، با همه خوشرفتارن، همه رو دوست دارن. وقتی که اونا نیستن انگار یه چیزی کمه.
بلده که چطور "خوبی" رو توی هرکسی ببینه، کاری که من خودم تازه دارم یادش میگیرم. همهی آدما از نظر بهار، خوبن و پتانسیل/لیاقت دوست داشته شدن رو دارن. فکر نکنم به هیچکسی به چشم دشمن نگاه کنه، مگه اینکه اشتباه خیلی بزرگی ازش سر زده باشه.
من خودم وقتی اوضاع سخت میشه و از کنترل خارج، فرار میکنم. میرم توی غارم قایم میشم و صورت مسئله رو پاک میکنم. از یه جایی به بعد میگم بیخیال دیگه! فلان دوستی تموم شد، فلان رابطه خراب شد، کاریش نمیشه کرد، لِتس گت اور ایت! ولی بهار میمونه. شانس دوباره میده. شانس هزارباره میده. تا آخرین لحظه تلاشش رو میکنه که همه چیز رو درست کنه. حتی اگه مقصر نبوده باشه، بازم میخواد تا جایی که میتونه، هر مشکل و دلخوریای که هست رو حل کنه. دوست نداره ببینه کسی ازش ناراحته، حتی اگه اون ناراحتی بیمورد و غیرمنطقی بوده باشه.
منظمه. قانونمنده. به نظرم به نظرش(!) قانون قانونه و باید اجرا بشه. حتی اگه به نفع ما/کسایی که دوستشون داریم نباشه. شلگرفتن و حالا این دفعه رو اشکال نداره و بیخیال و ولش کن و بپیچونیم و... نداریم. اینکه کار "درست" رو انجام بدیم، براش مهمتر از اینه که کاری رو انجام بدیم که به دل همه خوش بیاد. به نظرم در آینده، ازونایی باشه که روابط شخصیش رو از کارش کاملاً جدا میکنه. که خب، کار درستیم میکنه.
ظاهری هم اگه بخوام بگم، "خوشگلِ مارو از قیافهی خودمون ناامیدکننده" بهترین توصیفه. (((((:
چه معنی داره آدم انقدر زیبا باشه اصلاً؟ ایح. 

اگه آهنگ بود، This is what makes us girls لانا دل ری بود برای من. اگه کاراکترِ سریال بود، ریچل گرینِ فرندز. اگه گل بود آفتابگردون. اگه رنگ بود، نارنجی و اگه خوراکی بود، کیک شکلاتی پر از خامه!