@"|ᴛᴏxɪᴄ|"
کیت کتم
فکر کنم خیلی دیر رسیدم ولی چون قول داده بودم اومدم برات بنویسم
راستش صادقانه بگم اوایل ازت خوشم نمیومد چون به نظرم خیلی بچه میومدی و کنجکاوی هایی داشتی که من دوست نداشتم اما الان به نظرم بزرگ تر و عاقل تر به نظر میای
شاید هم من بدبین بودم
نمی دونم
اما بعد یه مدت دیدم مثل خواهر کوچکترم دوستت دارم
ملیکا باید باشه،بگه،بخنده،کنجکاو باشه
یه مدتی هست خیلی آروم شدی
آسه میری آسه میای و کم حرفی
قیافه ی ناز و بانمکی داری
مهربون و شیرینی و عکسهای مدرسه ت رو می دیدم خیلی حسرت خوردم که سرکلاس و تو مدرسه عکس انداختی و شیطنت کردی
حقیقتا من خودم بچه ی درس خونی نبودم ولی آروم و سر به زیر بودم
از اونا که یه گوشه میشینن و حرف نمی زنن و فقط نگاه می کنن
از اینا که بگذریم دلم برات تنگ شده بود
می دونی شاید با خودت بگی یعنی چی؟چی میگه؟!
من که هستم بیاد حرف بزنیم اما منظورم از دلتنگی برای اون ملیکای پرانرژیه
همون که شاد و کنجکاو بود
الان انگار ناامیدی و پوچی توی تک تک کلماتته
نمی دونم چی شده و نمیخوامم بدونم چون اینا مسائل خصوصی توئه
برات آرزو می کنم همه ش حل بشه و اون حس خوبی که قبلا توی پیامهات بود برگردن
موفق باشی❤
کیت کتم
فکر کنم خیلی دیر رسیدم ولی چون قول داده بودم اومدم برات بنویسم
راستش صادقانه بگم اوایل ازت خوشم نمیومد چون به نظرم خیلی بچه میومدی و کنجکاوی هایی داشتی که من دوست نداشتم اما الان به نظرم بزرگ تر و عاقل تر به نظر میای
شاید هم من بدبین بودم
نمی دونم
اما بعد یه مدت دیدم مثل خواهر کوچکترم دوستت دارم
ملیکا باید باشه،بگه،بخنده،کنجکاو باشه
یه مدتی هست خیلی آروم شدی
آسه میری آسه میای و کم حرفی
قیافه ی ناز و بانمکی داری
مهربون و شیرینی و عکسهای مدرسه ت رو می دیدم خیلی حسرت خوردم که سرکلاس و تو مدرسه عکس انداختی و شیطنت کردی
حقیقتا من خودم بچه ی درس خونی نبودم ولی آروم و سر به زیر بودم
از اونا که یه گوشه میشینن و حرف نمی زنن و فقط نگاه می کنن
از اینا که بگذریم دلم برات تنگ شده بود
می دونی شاید با خودت بگی یعنی چی؟چی میگه؟!
من که هستم بیاد حرف بزنیم اما منظورم از دلتنگی برای اون ملیکای پرانرژیه
همون که شاد و کنجکاو بود
الان انگار ناامیدی و پوچی توی تک تک کلماتته
نمی دونم چی شده و نمیخوامم بدونم چون اینا مسائل خصوصی توئه
برات آرزو می کنم همه ش حل بشه و اون حس خوبی که قبلا توی پیامهات بود برگردن
موفق باشی❤