03-09-2020، 14:29
ایشان جمع نقیضینند.
صفحهی اینستاگرامشان، مهر ردّی بر خط دوم نظر ملیکا و مهر تاییدی بر حرف بذاذر @Jack Daniel'ѕ است که زمانی میگفت «حتی خود نیچه هم به هات چیکس نه نمیگه.» ولی باید بپذیریم که این نه نگفتن به هات چیکس، چیزی از نیچه بودنِ جناب نیچه، کم نمیکند و باید خطاب به آن ذهن جهانسومی و خالهزنکم بگویم کمتر مردم را جاج و دستهبندی کند و اینکه ایزد توانا سر را آفریده است برای اینکه روی گردن باشد نه جای دیگر.
حالا همهی این حرفهایی که من به وسیلهشان میخواهم طنّازیم را نشان بدهم را اگر کنار بگذاریم، من شما را به سان زندانیای میبینم که میخواهد زنجیری که به پایش بسته شده را سبک کند و زندون تنو رها کند و ای پرنده پر بگیرد و بعد هم احتمالاً پرواز را به خاطر بسپرد چون همه میدانیم که پرنده مردنیست. (اینجا هم میخواستم شعر بلد بودنم را نشان بدهم. التفات نمودید؟)
بعد جدای از این ویژگی بلندپروازی و ساختارگریز بودن، یک ویژگیای دارید که من میخواهم "سندرم پای بیقرار" بناممش. نمونهی آدمی هستید که میداند مثل آب است و اگر یک جا راکد بماند، میگندد. دنبال تغییر و حرکت است. هیچوقت نقطهای که در آن ایستاده را خوش ندارد. یک آواهایی هستند که از دورها هی او را میخوانند. این ویژگی، با تمام مثبت بودنش، میتواند به همان "از این شاخه با آن شاخه پریدن"ـی بیانجامد که جناب 404 گفته. چون بالاخره آدم باید یک جایی چمدانش را زمین بگذارد، کفشهایش را از پا دربیاورد و بماند. یک جا و یک مسیری باید باشد که آدم بالاخره به آن احساس تعلق پیدا کند. نه؟
یک چیزی هم که توجّه مرا جلب کرد، آن "اکسپکتو پاترونوم" است که در عنوان کاربریشان جا خوش کرده. برای کسانی که نمیدانند، در جهان جادویی هری پاتر موجودی به نام دمنتور وجود دارد که دارای توانایی مکیدن خاطرات شاد، امیدواری و روح خوشبختی از فرد است. دمنتورها در نهایت با بوسهشان روح زندگی را از درون فرد بیرون میکشند و قربانی به یک موجود بدون روح و شعور اندیشیدن تبدیل میشود. تنها راه مقابله با آن موجودات، همین ورد "اکسپکتو پاترونوم" است. و من مطمئنم که این کاربر متصور، اگر ماگل نبود، قدرت لازم برای مقابله با سیاهی برتافته از دمنتورها را داشت. و حالا هم که از بخت بد، ماگل است، همگی میدانیم که دمنتورها گاهی در همین دنیای واقعی خودمان هم پیدایشان میشود و من مطمئنم این بذاذر، از آنهایی نیست که به تیغ سیاهیشان گردن بدهد.
- اگر شخصیت کتاب بود، خودِ خودِ ماهان بود در نمایشنامهی «خانه» از نغمهی ثمینی. اگر از اساطیر یونان باستان بود، هرمافرودیته بود. و اگر غذا بود، آش شله قلمکار. امّا حالا فقط یک فرنود ساده است. باشد که رستگار شود.