15-06-2020، 11:23
پارت 4 رمان دیوانه پرست:
11:34
پاریس،فرانسه
ایالت پدری من.
اجداد من در این کاخ زندگی میکردن.
پدربزرگ پدرم،اسمش محسن جرجینی بود.
اما اسم پدرش ویلیام جرجینی بود.
جرجینی به معنای بزرگواره.
سیروان:چه جای توپی،حتما سونا هم داره.
اناهید:مگه میشه نداشته باشه؟
مهسا:بهترین تخت مال من.
پرهام:همشون خوبن ولی بدونین که اینجا برای تفریح پدرم و من و برادرام بهمون رسیده.مراقبش باشید.
ستین:این خونه چند ساله که سرپاست؟
پرهام:حدود 90 سال.
سیروان:
اناهید:
10:33
چه رفتار عجیبی.
ولی همشون یه نوع بیراهه هستن.
قانون شماره ی 23:بیراهه هارو بشکن.
مهسا:خب بچه ها شام امادست.
سیروان:این شام چیست؟
اناهید:کارد بخوره به شکمم.خخخ
تق تق تق تق تق
پرهام:برو ببین کیه.
اناهید:پادشاه گرته.
سیروان:نه داداش سر گرت.
مهسا:اون که پرسیوال بود.
ستین:وایسا ببینم کیه.
سیروان:زحمتت نشه.
ستین:کسی که دم در نیست!
پرهام:حتما مزاحم بوده.
اناهید:تو فرانسه کسی مزاحم نمیشه که.
سیروان:کی مزاحم میشه؟
پرهام:بیشعورا.خخخخ.
1:20
در تخت خودم خوابیده بودم که به این فکر رسیدم،که ممکنه بدونه اینجا هنوز ادم زندگی میکنه؟
شاید یکی کمک میخواست.
به جهنم.
خب یه کلمه ی دیگه:مزاحم نامرعی.
احساس کردم که یه چیزی زیر تختمه.
یه کاغذ بود.نوشته بود:یکشنبه ساعت 9
یعنی چی؟
پایان پارت 4 رمان دیوانه پرست.
11:34
پاریس،فرانسه
ایالت پدری من.
اجداد من در این کاخ زندگی میکردن.
پدربزرگ پدرم،اسمش محسن جرجینی بود.
اما اسم پدرش ویلیام جرجینی بود.
جرجینی به معنای بزرگواره.
سیروان:چه جای توپی،حتما سونا هم داره.
اناهید:مگه میشه نداشته باشه؟
مهسا:بهترین تخت مال من.
پرهام:همشون خوبن ولی بدونین که اینجا برای تفریح پدرم و من و برادرام بهمون رسیده.مراقبش باشید.
ستین:این خونه چند ساله که سرپاست؟
پرهام:حدود 90 سال.
سیروان:

اناهید:

10:33
چه رفتار عجیبی.
ولی همشون یه نوع بیراهه هستن.
قانون شماره ی 23:بیراهه هارو بشکن.
مهسا:خب بچه ها شام امادست.
سیروان:این شام چیست؟
اناهید:کارد بخوره به شکمم.خخخ
تق تق تق تق تق
پرهام:برو ببین کیه.
اناهید:پادشاه گرته.
سیروان:نه داداش سر گرت.
مهسا:اون که پرسیوال بود.
ستین:وایسا ببینم کیه.
سیروان:زحمتت نشه.
ستین:کسی که دم در نیست!
پرهام:حتما مزاحم بوده.
اناهید:تو فرانسه کسی مزاحم نمیشه که.
سیروان:کی مزاحم میشه؟
پرهام:بیشعورا.خخخخ.
1:20
در تخت خودم خوابیده بودم که به این فکر رسیدم،که ممکنه بدونه اینجا هنوز ادم زندگی میکنه؟
شاید یکی کمک میخواست.
به جهنم.
خب یه کلمه ی دیگه:مزاحم نامرعی.
احساس کردم که یه چیزی زیر تختمه.
یه کاغذ بود.نوشته بود:یکشنبه ساعت 9
یعنی چی؟
پایان پارت 4 رمان دیوانه پرست.