آنچه که از اهمیت برخوردار است حجم دانسته های ما نیست، بلکه حجم تاریک ها و ناپیدایی هایی است در درون ما، که از مجهولات و پرسش های ما شکل گرفته. اگر کسب دانش و معلومات و شناخت را به نور مانند کنیم - آنچنان که در بسیاری از مکاتب و نحله ها در تاریخ این گونه بوده است - تنها به میزانی تاریکی و ناپیدایی های درون مان است که به نور و دانایی و دانستن مایل خواهیم بود. از همین روست که عارف بزرگ بلخی - مولانا جلال الدین - گفته است:
آب کم جو، تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
شخص تشنه و جویای آب، خواه ناخواه همواره در هر سو در جستجوی آب است و همین عطش ناخودآگاه منابع آب را به سمت او هدایت می کند. البته اینجا قصد نداریم از قانونی ماورائی سخن بگویم؛ بلکه این یک امر کاملا طبیعی است که فرد تشنه آب را در هر جایی که باید، بیش از سایرین جستجو می کند و می یابد، و حواس او آب را در جاهایی می بیند که یک شخص سیراب هرگز نمی تواند آن را کشف کند. و حکمت این گفته نیز در همین نکته نهفته است.
جویای دانش و شناخت هم به مدد تشنگی - و در این جا تاریکی و مجهولات درونی - دانش و شناخت را در دیریاب ترین و غیرمنتظره ترین گوشه های هستی می یابد، جایی که افرادی که خود را دانای کل می دانند و تاریکی ها و مجهولات کمتری در خود احساس می کنند، هرگز نمی توانند نور آن را ببینند.
آب کم جو، تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
شخص تشنه و جویای آب، خواه ناخواه همواره در هر سو در جستجوی آب است و همین عطش ناخودآگاه منابع آب را به سمت او هدایت می کند. البته اینجا قصد نداریم از قانونی ماورائی سخن بگویم؛ بلکه این یک امر کاملا طبیعی است که فرد تشنه آب را در هر جایی که باید، بیش از سایرین جستجو می کند و می یابد، و حواس او آب را در جاهایی می بیند که یک شخص سیراب هرگز نمی تواند آن را کشف کند. و حکمت این گفته نیز در همین نکته نهفته است.
جویای دانش و شناخت هم به مدد تشنگی - و در این جا تاریکی و مجهولات درونی - دانش و شناخت را در دیریاب ترین و غیرمنتظره ترین گوشه های هستی می یابد، جایی که افرادی که خود را دانای کل می دانند و تاریکی ها و مجهولات کمتری در خود احساس می کنند، هرگز نمی توانند نور آن را ببینند.