میلان کوندرا:
«زاد و ولد سریع جنون نوشتن در میان سیاستمدارن، رانندههای تاکسی، زنان باردار، معشوقهها، آدمکشها، جنایتکاران، فاحشهها، روسای پلیس، پزشکان و بیماران به من ثابت میکند که هر فردی، بدون استثنا در درون خود حامل استعداد بالقوه نویسندگی است و تمام نوع بشر کاملاً حق دارد که با فریادِ «همه ما نویسنده ایم !» به خیابانها هجوم بیاورد. دلیلش این است که هر کسی در قبول این واقعیت که نامفهوم و نامرئی در دنیایی متفاوت ناپدید خواهد شد دچار تشویش میشود، و میخواهد پیش از اینکه زیادی دیر بشود خود را به دنیایی از واژهها تبدیل کند.»
«زنها در پی مردان خوش قیافه نیستند، دنبال مردهایی هستند که زنان زیبا دارند.»
«اگر در معرض کین و نفرت قرارگیری، اگر متهم گردی و طعمه دیگران شوی، از کسانی که تو را میشناسند، میتوانی انتظار دو نوع واکنش داشته باشی: برخی همرنگ جماعت میشوند، برخی دیگر محتاطانه وانمود میکنند که هیچ نمیدانند، هیچ نمیشنوند، به طوری که تو خواهی توانست به دیدن آنها و سخن گفتن با آنها ادامه دهی. این گروه دوم که رازدار و آداب دانند، دوستان تو هستند، دوستان به معنی مدرن کلمه.»
«انسان، برای آنکه حافظه ش خوب کار کند، به دوستی نیاز دارد. گذشته را به یاد آوردن، آن را همیشه با خود داشتن، شاید شرط لازم برای حفظ آن چیزی است که تمامیت من آدمی نامیده میشود. برای آنکه من کوچک نگردد، برای آنکه حجمش حفظ شود، باید خاطرات را، همچون گلهأ درون گلدان، آبیاری کرد، و این مستلزم تماس منظم با شاهدان گذشته، یعنی دوستان، است. آنان آینه ما هستند، حافظه ما هستند، از آنان هیچ چیز خواسته نمیشود، مگر آنکه گاه به گاه این آینه را برق اندازند تا بتوانیم خود را در آن بیبینیم.»
«زاد و ولد سریع جنون نوشتن در میان سیاستمدارن، رانندههای تاکسی، زنان باردار، معشوقهها، آدمکشها، جنایتکاران، فاحشهها، روسای پلیس، پزشکان و بیماران به من ثابت میکند که هر فردی، بدون استثنا در درون خود حامل استعداد بالقوه نویسندگی است و تمام نوع بشر کاملاً حق دارد که با فریادِ «همه ما نویسنده ایم !» به خیابانها هجوم بیاورد. دلیلش این است که هر کسی در قبول این واقعیت که نامفهوم و نامرئی در دنیایی متفاوت ناپدید خواهد شد دچار تشویش میشود، و میخواهد پیش از اینکه زیادی دیر بشود خود را به دنیایی از واژهها تبدیل کند.»
«زنها در پی مردان خوش قیافه نیستند، دنبال مردهایی هستند که زنان زیبا دارند.»
- کتاب خنده و فراموشی
«اگر در معرض کین و نفرت قرارگیری، اگر متهم گردی و طعمه دیگران شوی، از کسانی که تو را میشناسند، میتوانی انتظار دو نوع واکنش داشته باشی: برخی همرنگ جماعت میشوند، برخی دیگر محتاطانه وانمود میکنند که هیچ نمیدانند، هیچ نمیشنوند، به طوری که تو خواهی توانست به دیدن آنها و سخن گفتن با آنها ادامه دهی. این گروه دوم که رازدار و آداب دانند، دوستان تو هستند، دوستان به معنی مدرن کلمه.»
«انسان، برای آنکه حافظه ش خوب کار کند، به دوستی نیاز دارد. گذشته را به یاد آوردن، آن را همیشه با خود داشتن، شاید شرط لازم برای حفظ آن چیزی است که تمامیت من آدمی نامیده میشود. برای آنکه من کوچک نگردد، برای آنکه حجمش حفظ شود، باید خاطرات را، همچون گلهأ درون گلدان، آبیاری کرد، و این مستلزم تماس منظم با شاهدان گذشته، یعنی دوستان، است. آنان آینه ما هستند، حافظه ما هستند، از آنان هیچ چیز خواسته نمیشود، مگر آنکه گاه به گاه این آینه را برق اندازند تا بتوانیم خود را در آن بیبینیم.»
- هویت