09-06-2018، 17:33
خودم را بغل میکنم و راه میروم ..
دلم بی صبرانه آغوشی بزرگ و امن را آرزو میکند ....
جایی که بتوان زار زد .. بی توضیح بی نگرانی .. ...
دلم می خواهد بداند چه چیزی گلویم را سفت گرفته و رها نمیکند ..... کسی که بداند چرا مستاصلم ....
چرا وا ماندم .... بداند و نپرسد خوبی ؟ ..... بداند و توقع لبخند بر چهره ام نداشته باشد ....
بداند و فقط سکوت کند ... فقط باشد .... فقط آغوش باشد ... بی حرف ... حتی تلاش نکند آرامم کند ....
نگوید صبر کن .... بداند که میدانم جز صبر راهی نیست .... نگوید قوی باش ...
بداند که تمام سعی ام را میکنم ..... نگوید درست می شود ... براند از وعده های پوچ خسته ام ....
فقط باشد ....
بی نصیحت ....
بی پرسش ...
بی پاپی شدن ... نپرسد دوباره چه شده . ...
دلم بی صبرانه آغوشی بزرگ و امن را آرزو میکند ....
جایی که بتوان زار زد .. بی توضیح بی نگرانی .. ...
دلم می خواهد بداند چه چیزی گلویم را سفت گرفته و رها نمیکند ..... کسی که بداند چرا مستاصلم ....
چرا وا ماندم .... بداند و نپرسد خوبی ؟ ..... بداند و توقع لبخند بر چهره ام نداشته باشد ....
بداند و فقط سکوت کند ... فقط باشد .... فقط آغوش باشد ... بی حرف ... حتی تلاش نکند آرامم کند ....
نگوید صبر کن .... بداند که میدانم جز صبر راهی نیست .... نگوید قوی باش ...
بداند که تمام سعی ام را میکنم ..... نگوید درست می شود ... براند از وعده های پوچ خسته ام ....
فقط باشد ....
بی نصیحت ....
بی پرسش ...
بی پاپی شدن ... نپرسد دوباره چه شده . ...