باید قبول کنی حق با من است ! حتی اگر اشتباه بگویم ...
تا آمدم بچگی کنم بزرگ شدم و حسرت دوچرخه و اسباب بازی پسر همسایه بر دلم ماند...
بزرگ شدم،آمدم با دوستانم خوش باشم،بحث شخصیت و آینده پیش آمد...
بزرگ و بزرگ تر شدم ...
تا آمدم درس بخوانم ، حق و ناحق ها شد...
تا آمدم مثل بقیه دوستانم باشم باز بحث شخصیت....
تا آمدم دوستان زیادی داشته باشم،بحث ولگردی ...
تا آمدم با تکنولوژی سرگرم بشوند شد خاله زنک بازی !
تا آمدم عاشق شوم ،برایم شرایط و باید ها و نباید گذاشتند و در محدودترین موقعیت درخواست عشق مجنون میکردند در صورتی خودشان نصف لیلی معرفت نداشتند !
تا آمدم آرام شوم دل مشغولیه بعدی !
و روزها گذشت و گذشت ! و من یکی پس از دیگری آرزوهایم را پشت سر گذاشتم .. و این را خوب یادگرفتم که چطور از آرزو هایم بگذرم !
وقی از آرزوهای شیرین کودکی اَم گذشتم،آرزو هایی که میخواستم به هر صورتی شده بدستش بیاورم،پس چطور از تویِ بی معرفتِ بی احساسِ سنگ نگذرم !
همیشه در اوج و شعله روشن عشق کسی پاسخو محبت او باشیم ...
چرا که شعله به آن بزرگی،ممکن است با بی محبتی هایمان خاموش شود!
تا آمدم بچگی کنم بزرگ شدم و حسرت دوچرخه و اسباب بازی پسر همسایه بر دلم ماند...
بزرگ شدم،آمدم با دوستانم خوش باشم،بحث شخصیت و آینده پیش آمد...
بزرگ و بزرگ تر شدم ...
تا آمدم درس بخوانم ، حق و ناحق ها شد...
تا آمدم مثل بقیه دوستانم باشم باز بحث شخصیت....
تا آمدم دوستان زیادی داشته باشم،بحث ولگردی ...
تا آمدم با تکنولوژی سرگرم بشوند شد خاله زنک بازی !
تا آمدم عاشق شوم ،برایم شرایط و باید ها و نباید گذاشتند و در محدودترین موقعیت درخواست عشق مجنون میکردند در صورتی خودشان نصف لیلی معرفت نداشتند !
تا آمدم آرام شوم دل مشغولیه بعدی !
و روزها گذشت و گذشت ! و من یکی پس از دیگری آرزوهایم را پشت سر گذاشتم .. و این را خوب یادگرفتم که چطور از آرزو هایم بگذرم !
وقی از آرزوهای شیرین کودکی اَم گذشتم،آرزو هایی که میخواستم به هر صورتی شده بدستش بیاورم،پس چطور از تویِ بی معرفتِ بی احساسِ سنگ نگذرم !
همیشه در اوج و شعله روشن عشق کسی پاسخو محبت او باشیم ...
چرا که شعله به آن بزرگی،ممکن است با بی محبتی هایمان خاموش شود!