13-09-2014، 21:54
تـو زیرزمین داشتم مشروب میگرفدم
مامان بزرگم داد میزنه پاشو بسیج اومده
هرچی بودو خالی کردم تو چاه اومدم بالا میگه به گوشیت بسیج اومده
هیچی دیه تا غروب به افق خیره بودیم
مامان بزرگم داد میزنه پاشو بسیج اومده
هرچی بودو خالی کردم تو چاه اومدم بالا میگه به گوشیت بسیج اومده
هیچی دیه تا غروب به افق خیره بودیم