امروز تو
کلاس با شیخی اینا بازی میکردم
بعد دیدم دارن یه نقشه میکشن
بعد دیدم رفتن طرف مریم اینا
اونا هم داشتن سیم سام سمیرا
بازی میکردن بعد بچه ها پریدن تو
بازیشون.اونا هم چندتا توسری
زدنشون.بعد مریم اینا تا اخر زنگ داشتن
فکر انتقام میکردن
ماهم هی مسخرشون میکردم
مریم دیگه عصبی شدو با ادارودستش
رفت پشت مدرسه
از قضا همون موقع خانوم ورزش قدوسی رو
صدا کرد
بعد دید قدوسی نمیاد رفت چندتا چپلن چوله
به اونا زد
ینی دلم خنک شد
ولی میترسم شنبه که برم رسوا بازی دربیارن
بقول خانوم فقط چند تا کولی تو کلاسه
تازه
هوه هم میگفتن بهار از تو انتظار نداشتیم
همه هم انگار باهام قهر بودن
کلاس با شیخی اینا بازی میکردم
بعد دیدم دارن یه نقشه میکشن
بعد دیدم رفتن طرف مریم اینا
اونا هم داشتن سیم سام سمیرا
بازی میکردن بعد بچه ها پریدن تو
بازیشون.اونا هم چندتا توسری
زدنشون.بعد مریم اینا تا اخر زنگ داشتن
فکر انتقام میکردن
ماهم هی مسخرشون میکردم
مریم دیگه عصبی شدو با ادارودستش
رفت پشت مدرسه
از قضا همون موقع خانوم ورزش قدوسی رو
صدا کرد
بعد دید قدوسی نمیاد رفت چندتا چپلن چوله
به اونا زد
ینی دلم خنک شد
ولی میترسم شنبه که برم رسوا بازی دربیارن
بقول خانوم فقط چند تا کولی تو کلاسه
تازه
هوه هم میگفتن بهار از تو انتظار نداشتیم
همه هم انگار باهام قهر بودن