27-02-2015، 13:01
در اولین صبح عروسی ، زن وشوهر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند.
ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به یکدیکر انداختند ...
اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکردند..!
ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند
زن و شوهر نگاهی بهم انداختند....
اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت :
نمی توانم ببینم پدر و مادرم پشت در باشند و در را روی آنها باز نکنم!؟
شوهر چیزی نگفت ، و در را برویشان گشود!
سالها گذشت آنها صاحب چهار پسر شدند
و پنجمین فرزندشان دختر شد . برای تولد این فرزند ، پدر بسیار شادی کرد
و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد
مردم متعجبانه از او پرسیدند :
علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست؟
مرد به سادگی پاسخ داد :
این همان کسی است که در را به روی من باز خواهد کرد ...
ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به یکدیکر انداختند ...
اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکردند..!
ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند
زن و شوهر نگاهی بهم انداختند....
اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت :
نمی توانم ببینم پدر و مادرم پشت در باشند و در را روی آنها باز نکنم!؟
شوهر چیزی نگفت ، و در را برویشان گشود!
سالها گذشت آنها صاحب چهار پسر شدند
و پنجمین فرزندشان دختر شد . برای تولد این فرزند ، پدر بسیار شادی کرد
و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد
مردم متعجبانه از او پرسیدند :
علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست؟
مرد به سادگی پاسخ داد :
این همان کسی است که در را به روی من باز خواهد کرد ...