12-02-2014، 19:26
سلام بروبچ فلش خور
آقا اجازه ..... نعمتی مداد مارو برداشته بهمون نمیده ....
نعمتی ..... مگه خودت مداد نداری ؟
آقا اجازه ..... بریم دستشویی؟
بورو ولی زوود بیا از درس عقب نمونی ....
آقا اجازه ...... اجازست بریم آب بخوریم ؟
نخیر اجازه نیست .... تا یه نفر میگه برم بیرون همه میخوان برن .... صبر کن نفر قبلی برگرده بعد بورو ....
آقا اجازه ..... ما بگیم ؟ آقا جواب میشه 16
آفرین .... همونطور که دوستتون گفت جواب میشه 16
خانوم اجازه ..... میشه یکم آرومتر بگید ..... ما عقب موندیم ....
یکم تندتر بنویس .... سر امتحان دیگه من نیستم تا برگردم و دوباره بخونم ... اونجا باید تندتر بنویسی ...
خانوم اجازه ..... ما کتابمون رو جا گذاشتیم
خب عیب نداره .... محمدی کتابت رو بگیر جلوی دوستت با هم بخونید ....
خانوم اجازه ..... حسینی هی از پشت میزنه تو کمر ما .....
حسینی .... یکبار دیگه تکرار کنی از کلاس بیرونت میکنم ....
خانوم اجازه ..... میشه یکم برید اونورتر ... ما داریم از رو تخته سیاه مینویسیم نمیتونیم بخونیم ....
تو هنوز ننوشتی ؟ بیا .. اینم اونورتر ....
=======
یادش بخیر یک هفته منتظر بودیم زنگ ورزش برسه ..... بعد دقیقا روزی که ورزش داشتیم بارون میومد
آخ که چه حالی میکردیم وقتی ناظم میومد سر کلاس و اعلام میکرد معلمتون امروز نمیتونه بیاد ...
سر کلاس به بیمزه ترین تیکه پرونیها میخندیدیم و خوش بودیم ....
وقتی قرار بود معلم درس بپرسه خدا خدا میکردیم که اسم مارو نگه ...... ولی امان از اون وقتی که درس رو نخونده بودیم و اولین نفر معلم اسم مارو صدا میکرد ....
زنگ تفریح که میشد همه کار میکردیم جز آب خوردن و دستشویی رفتن .... بعد تا میرسیدیم سر کلاس یادمون میومد هم دستشویی داریم هم خیلی تشنمونه
آخ از وقتی که کاری میکردیم که معلم یا ناظم مارو صدا میکرد و با خط کش یا شلنگ دستمون رو مورد نوازش قرار میداد
دل آدم تنگ میشه ...... یادش بخیر اون روزها .... مهمترین دغدغه هامون چه چیزهایی بود ....
مداد رنگی 12 رنگ ..... چقدر کلاس داشت اون زمان جامدادیهای جدید مداد تراشهای رومیزی ... از اینایی که باید هندلش رو میچرخوندی از اون پاک کن خوشبوها .... مداد گلی ...... مداد سیاه توسن .... دفتر نقاشی ......کیف ....... لیوان آبخوری...... وای که یادش بخیر ....
آقا اجازه .... دلمون براتون تنگ شده ....
خانوم اجازه ..... دلمون برا همشاگردیهامون ، میز و کتاب و تخته سیاه تنگ شده .....
آقا اجازه ..... نعمتی مداد مارو برداشته بهمون نمیده ....
نعمتی ..... مگه خودت مداد نداری ؟
آقا اجازه ..... بریم دستشویی؟
بورو ولی زوود بیا از درس عقب نمونی ....
آقا اجازه ...... اجازست بریم آب بخوریم ؟
نخیر اجازه نیست .... تا یه نفر میگه برم بیرون همه میخوان برن .... صبر کن نفر قبلی برگرده بعد بورو ....
آقا اجازه ..... ما بگیم ؟ آقا جواب میشه 16
آفرین .... همونطور که دوستتون گفت جواب میشه 16
خانوم اجازه ..... میشه یکم آرومتر بگید ..... ما عقب موندیم ....
یکم تندتر بنویس .... سر امتحان دیگه من نیستم تا برگردم و دوباره بخونم ... اونجا باید تندتر بنویسی ...
خانوم اجازه ..... ما کتابمون رو جا گذاشتیم
خب عیب نداره .... محمدی کتابت رو بگیر جلوی دوستت با هم بخونید ....
خانوم اجازه ..... حسینی هی از پشت میزنه تو کمر ما .....
حسینی .... یکبار دیگه تکرار کنی از کلاس بیرونت میکنم ....
خانوم اجازه ..... میشه یکم برید اونورتر ... ما داریم از رو تخته سیاه مینویسیم نمیتونیم بخونیم ....
تو هنوز ننوشتی ؟ بیا .. اینم اونورتر ....
=======
یادش بخیر یک هفته منتظر بودیم زنگ ورزش برسه ..... بعد دقیقا روزی که ورزش داشتیم بارون میومد
آخ که چه حالی میکردیم وقتی ناظم میومد سر کلاس و اعلام میکرد معلمتون امروز نمیتونه بیاد ...
سر کلاس به بیمزه ترین تیکه پرونیها میخندیدیم و خوش بودیم ....
وقتی قرار بود معلم درس بپرسه خدا خدا میکردیم که اسم مارو نگه ...... ولی امان از اون وقتی که درس رو نخونده بودیم و اولین نفر معلم اسم مارو صدا میکرد ....
زنگ تفریح که میشد همه کار میکردیم جز آب خوردن و دستشویی رفتن .... بعد تا میرسیدیم سر کلاس یادمون میومد هم دستشویی داریم هم خیلی تشنمونه
آخ از وقتی که کاری میکردیم که معلم یا ناظم مارو صدا میکرد و با خط کش یا شلنگ دستمون رو مورد نوازش قرار میداد
دل آدم تنگ میشه ...... یادش بخیر اون روزها .... مهمترین دغدغه هامون چه چیزهایی بود ....
مداد رنگی 12 رنگ ..... چقدر کلاس داشت اون زمان جامدادیهای جدید مداد تراشهای رومیزی ... از اینایی که باید هندلش رو میچرخوندی از اون پاک کن خوشبوها .... مداد گلی ...... مداد سیاه توسن .... دفتر نقاشی ......کیف ....... لیوان آبخوری...... وای که یادش بخیر ....
آقا اجازه .... دلمون براتون تنگ شده ....
خانوم اجازه ..... دلمون برا همشاگردیهامون ، میز و کتاب و تخته سیاه تنگ شده .....