20-11-2014، 13:16
حاج محمد آقای نوروزی خاطرهای شنیدنی از شهید چمران بیان کرد که به شرح ذیل است:
یک سفر لبنان بودم. آن زمانی که شهید چمران هم زنده بود. به واسطه امام موسی صدر رفته بودیم لبنان.
یک روز کنار چمران بودیم. شهید چمران مرا صدا زد و گفت: محمد بیا ! رفتم کنارش. روی یک تپه به حالت نیمخیز دراز کشید و در حالیکه دوربینی به دست داشت گفت: بیا ببین. در سینهکش یک تپه یک روستا را به من نشان داد و گفت ببین. دوربین را گرفتم و دیدم.
چمران به من گفت: این روستا، روستایی است که وقتی کاروان امام حسین در راه شام بودند، اهالی این روستا برای کاروانیان، نان و غذا آوردهاند. بعد چمران با دستش یک روستای دیگری را به من نشان داد و گفت: آنجا را هم ببین.
با دوربین نگاه کردم. تقریبا فاصلهی زیادی باهم نداشتند اما خب از هم دور بودند و ما چون از روی بلندی میدیدیم، خوب به هر دو روستا اشراف داشتیم.
شهید چمران گفت: تمام اهالی این یکی روستا وقتی کاروان اهل بیت به اینجا رسیدند، اهل بیت را سنگباران کرده و هلهله کردند.
بعد شهید چمران به من گفت: هر دو روستا در تیررس موشکهای اسرائیلی هستند. اما تا زمانی که من به یاد دارم آن روستایی که برای اهل بیت غذا آوردند یک دانه موشک اسرائیلیها هم به آن برخورد نکرده است.
اما این یکی روستا، هر بار اسرائیلیها موشک میزنند انگار فقط باید به این روستا بخورد و هرچه موشک است نصیب این روستایی میشود که اهل بیت حسین را سنگباران کردهاند و ما هم هر تدبیری اندیشیدیم که این روستا بمباران نشود، نشد که نشد!