18-12-2021، 17:20
"عاشقانه های سجاد سامانی "
با همین لبخندِ شیرینی که درمانِ من است ،
بر سرِ دل هایِ بسیاری بلا آورده ای ...!
#سجاد_سامانی
پریشان است گیسویی در این باد و پریشان تر
مسلمانی که میخواهد نگاهش را نگه دارد...
#سجاد_سامانی
حتی مرا به نام، صدا هم نمی کند
دردا که فکر حال مرا هم نمی کند
بیمار چشم اویم و آن سنگدل مرا
درمان که بگذریم، دعا هم نمی کند!
منت گذاشت بر من و عهدی دوباره بست
منت گذاشت، گرچه وفا هم نمی کند...
غم مثل کودکی ست که آغوش عشق را
محکم گرفته است و رها هم نمی کند
زاهد خیال طعنه رها کن، که مرد عشق
گر طاعتی نکرده ریا هم نمی کند!
| #سجاد_سامانی |
گفته بودم شادمانم؟ بشنو و باور مکن !
گاه می لغزد زبانم، بشنو و باور مکن !
گفتی آیا در توانت هست از من بگذری؟
گفتم آری می توانم ... بشنو و باور مکن !
عشق اگر افسانه می سازد که در زندان دل
چند روزی میهمانم ، بشنو و باور مکن !
در جواب نامه فرهاد اگر شیرین نوشت:
"با همه نامهربانم" ، بشنو و باور مکن !
گاه اگر در پاسخ احوال پرسی های تو
گفته بودم شادمانم ، بشنو و باور مکن !
#سجاد_سامانی
امان از داستان عشق و فرجام غم آلودش
نمی دانستم این آتش به چشمم می رود دودش
تو را با دیگری می بینم و با گریه می پرسم
از این دیگرنوازی ها خدایا چیست مقصودش؟
چه دنیایی که وقتی در دل من خانه می کردی
نمی گفتی که بی رحمانه خواهی ساخت نابودش...
درختی از درون پوسیده ام کی روز ویرانی ست؟
چه فرقی می کند وقتی نباشی دیر یا زودش؟
جوانی دادم و حسرت خریدم، ای دل غافل!
ضرر در عاشقی کم دیده بودم؟ این هم از سودش...
#سجاد_سامانی
عطر موهایت قرار از شهر میگیرد، بگو
دل ربودن را کدام عطار یادت داده است؟
#سجاد_سامانی
حاضرم درعوض دست کشیدن ز بهشت
تو فقط قسمت من باشی و من قسمت تو
#سجاد_سامانی
بس که زیبایی اگر یوسف تو را می دید نیز
چنگ بر پیراهنت می زد، زلیخا پیشکش...
#سجاد_سامانی
آمد به مزار من و خشنودترین بود
پس وعده دیدار که میگفت، همین بود...
#سجاد_سامانی
عصای دست من عشق است،عقل سنگدل بگذار
که این دیوانه تنها تکیه گاهش را نگه دارد
#سجاد_سامانی
دنیای من! تمام جهانم از آن توست
جان مرا بگیر، که این نیز جان توست
اندوه داستان مرا کاش حس کنی
دشمنترین رقیب من از دوستان توست...
تنها نه از ملامت مردم در آتشم
آتشبیار معرکه زخم زبان توست
مشکن دل مرا که به خود ظلم می کنی
این شیشهای که میشکنی آشیان توست
تاثیر اشکهای مرا روی او ببین!
این فرق سنگ با دل نامهربان توست
گفتم به گریه از تو شبی دست میکشم
گفتی به نیشخند اگر در توان توست!
#سجاد_سامانی
حال مرا مپرس که من ناخوشم، بدم
این روزها به تلخزبانی زبانزدم ...
گفتم که عاشقت شدهام، دورتر شدی
ای کاش لال بودم و حرفی نمیزدم ...
#سجاد_سامانی
عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند
سعی کردم که بفهمانم و فهمیده نشد
#سجاد_سامانی
خلاف عامه ى مردم به عشق پابندم
#سجاد_سامانی
به دیدارم نمیآیی چرا؟ دلتنگ دیدارم
همین بود اینکه میگفتی وفادارم وفادارم؟
تو آن لیال که لیال هم بیابانگرد عشقت شد
من آن مجنون که مجنون نیز حیران مانده در کارم
برای هر طبیبی قصهام را شرح دادم گفت:
چه میخواهی که من خود عاشقم، من خود گرفتارم
از آن گیسو که در دست رقیبان رایگان میگشت
اگر یک تار مو هم میفروشی، من خریدارم
زمانی سایهام بر خاک و حال سایبانم خاک
مرا در آسمان میجویی و من زیر آوارم
#سجاد_سامانی