08-05-2020، 15:36
(آخرین ویرایش در این ارسال: 08-05-2020، 15:37، توسط The moon.
دلیل ویرایش: افزودن تصاویر/
)
فرنولوژی یا جمجمه شناسی (Phrenology) یکی از حوزههای مطالعاتی جذاب در تاریخ روانشناسی است. به زبان ساده فرنولوژی میگوید اگر یک برآمدگی یا فرورفتگی در جمجمه شما وجود داشته باشد شخصیت شما منطبق با آن برآمدگی یا فرورفتگی تغییر میکند.
تاریخچه کوتاهی از فرنولوژی یا جمجمه شناسی
جمجمه شناسی در اواخر دهه ۱۷۰۰ میلادی توسط یک پزشک آلمانی به نام فرانس ژورف گال آغاز شد. گال در ابتدا دریافت که قشر مغز انسان (لایه نازک خاکستری بیرونی مغز) بسیار بزرگتر از حیوانات دیگر است و به اعتقاد او همین قشر بزرگ سبب برتری فکری انسان شده بود. او متقاعد شده بود که همین ویژگیهای مغز انسان میتواند در شکل و اندازه جمجمه او نیز تغییراتی ایجاد کند. برای مثال داشتن یک برآمدگی در قسمت خاصی از جمجمه میتوانست نشانگر احساساتی بودن او باشد.
گال در یکی از اولین تلاشهای خود جمجمه تعدادی از جیببرهای جوان را بررسی کرد و دریافت که بسیاری از آنان در قسمت بالای گوش خود دارای یک برجستگی در جمجمه هستند. بنابراین او اعلام کرد که برآمدگی در قسمت بالای گوش میتواند نشانگر گرایش به سرقت، دروغ و فریب باشد. نتیجه گیری کلی گال این بود که تورفتگی، برآمدگی و شکل جمجمه میتواند با جنبههای مختلف شخصیت و تواناییهای ذهنی فرد مرتبط باشد و در واقع رشد قسمتهای مختلف مغز خود را در شکل جمجمه نشان میدهد.
گال در بررسیهای بعدی خود ۲۷ منطقه مغزی را مشخص کرد و بیان کرد که با مطالعه مشخصات ظاهری این ۲۷ قسمت جمجمه میتواند شخصیت فرد را حدس زد. از جمله این مناطق بر روی جمجمه عبارت بودند از: غریزه تولید مثل، حس مالکیت، شجاعت، تواناییهای ریاضی، تواناییهای مکانیکی و توانایی شعر سرودن.
دور شدن از علم، آغاز سقوط: چرا فرنولوژی یا جمجه شناسی اعتبار خود را از دست داد؟
یکی از ایرادات اساسی که بر کارهای گال وارد بود این بود که او از روشهای علمی برای کار خود استفاده نمیکرد. گال به سادگی هر مدرکی را که در تضاد با افکارش بود نادیده میگرفت. با وجود این جمجمه شناسی در طول قرن ۱۸ و اوایل قرن ۱۹ تاحدودی محبوب شده بود و ایدههای او پیروان فراوانی به دست آورده بود. در اوایل سده ۱۸ انتقادهای دانشمندان و گروههای دیگر از نظریه او شدت گرفت به طوری که کلیسا افکار او را الحادی دانست و انتشار کتابهای او را ممنوع اعلام کرد. پس از مرگ گال در سال ۱۸۲۸ چند تن از پیروان او همچنان به توسعه فرنولوژی یا جمجه شناسی ادامه دادند اما به جای اینکه از روش علمی استفاده کنند به شکل یک فرقه در آمدند. با وجود محبوبیت مختصر فرنولوژی یا جمجه شناسی، در نهایت در اواخر قرن نوزدهم این حوزه مطالعاتی بیشتر شبیه طالع بینی شده بود تا یک علم مترقی. انتقاد برخی از محققین و دانشمندان شناخته شده و کشف کارکردهای بیشتر مغز عملاً جمجمه شناسی را به حاشیه برد. یک فیزیولوژیست مشهور به نام فرانک مگندی (۱۷۸۳ تا ۱۸۵۵) در کتاب خود چنین نوشت:
تاثیرات فرنولوژی یا جمجه شناسی بر علم امروزی
در تاریخ علم نمیتوان هیچ سخن یا نظریهای را یافت که جنبه مثبت نداشته باشد. فرنولوژی یا جمجه شناسی اگرچه خیلی علمی نبود اما سهم مهمی در رشد و گسترش رشته مغز و اعصاب داشت. اگرچه هیچ ارتباطی بین شکل جمجمه و ساختارهای مغز یافت نشده است اما پژوهشگران بعدها دریافتند که قسمتهای مختلف مغز در عملکردهای خاصی نقش دارند. درحالی که باور گال و همکارانش به وجود ارتباط بین شکل جمجمه با شخصیت و تواناییهای ذهنی اشتباه بود، اما ایده آنان درباره اینکه هر قسمت از مغز وظیفه خاصی دارد درست بود. /narvanmag
تاریخچه کوتاهی از فرنولوژی یا جمجمه شناسی
جمجمه شناسی در اواخر دهه ۱۷۰۰ میلادی توسط یک پزشک آلمانی به نام فرانس ژورف گال آغاز شد. گال در ابتدا دریافت که قشر مغز انسان (لایه نازک خاکستری بیرونی مغز) بسیار بزرگتر از حیوانات دیگر است و به اعتقاد او همین قشر بزرگ سبب برتری فکری انسان شده بود. او متقاعد شده بود که همین ویژگیهای مغز انسان میتواند در شکل و اندازه جمجمه او نیز تغییراتی ایجاد کند. برای مثال داشتن یک برآمدگی در قسمت خاصی از جمجمه میتوانست نشانگر احساساتی بودن او باشد.

ژورف گال در حال بررسی یک جمجمه
گال در یکی از اولین تلاشهای خود جمجمه تعدادی از جیببرهای جوان را بررسی کرد و دریافت که بسیاری از آنان در قسمت بالای گوش خود دارای یک برجستگی در جمجمه هستند. بنابراین او اعلام کرد که برآمدگی در قسمت بالای گوش میتواند نشانگر گرایش به سرقت، دروغ و فریب باشد. نتیجه گیری کلی گال این بود که تورفتگی، برآمدگی و شکل جمجمه میتواند با جنبههای مختلف شخصیت و تواناییهای ذهنی فرد مرتبط باشد و در واقع رشد قسمتهای مختلف مغز خود را در شکل جمجمه نشان میدهد.
گال در بررسیهای بعدی خود ۲۷ منطقه مغزی را مشخص کرد و بیان کرد که با مطالعه مشخصات ظاهری این ۲۷ قسمت جمجمه میتواند شخصیت فرد را حدس زد. از جمله این مناطق بر روی جمجمه عبارت بودند از: غریزه تولید مثل، حس مالکیت، شجاعت، تواناییهای ریاضی، تواناییهای مکانیکی و توانایی شعر سرودن.

دور شدن از علم، آغاز سقوط: چرا فرنولوژی یا جمجه شناسی اعتبار خود را از دست داد؟
یکی از ایرادات اساسی که بر کارهای گال وارد بود این بود که او از روشهای علمی برای کار خود استفاده نمیکرد. گال به سادگی هر مدرکی را که در تضاد با افکارش بود نادیده میگرفت. با وجود این جمجمه شناسی در طول قرن ۱۸ و اوایل قرن ۱۹ تاحدودی محبوب شده بود و ایدههای او پیروان فراوانی به دست آورده بود. در اوایل سده ۱۸ انتقادهای دانشمندان و گروههای دیگر از نظریه او شدت گرفت به طوری که کلیسا افکار او را الحادی دانست و انتشار کتابهای او را ممنوع اعلام کرد. پس از مرگ گال در سال ۱۸۲۸ چند تن از پیروان او همچنان به توسعه فرنولوژی یا جمجه شناسی ادامه دادند اما به جای اینکه از روش علمی استفاده کنند به شکل یک فرقه در آمدند. با وجود محبوبیت مختصر فرنولوژی یا جمجه شناسی، در نهایت در اواخر قرن نوزدهم این حوزه مطالعاتی بیشتر شبیه طالع بینی شده بود تا یک علم مترقی. انتقاد برخی از محققین و دانشمندان شناخته شده و کشف کارکردهای بیشتر مغز عملاً جمجمه شناسی را به حاشیه برد. یک فیزیولوژیست مشهور به نام فرانک مگندی (۱۷۸۳ تا ۱۸۵۵) در کتاب خود چنین نوشت:
نقل قول: امروزه فرنولوژی یا جمجه شناسی بیشتر یک شبه علم است نه علم واقعی. این رشته بیشتر به طالع بینی، غیب گویی و کیمیاگری شبیه است چرا که ادعا میکند درون مغز با شکل جمجمه ارتباط دارد. اما این حرفها تنها اظهارات بی پایه و اساس هستند و حتی یک آزمایش حرفهای آنان را تایید نمیکند.

یک فرنولوژیست در جال بررسی جمجمه یک بیمار در قرن ۱۹ میلادی
تاثیرات فرنولوژی یا جمجه شناسی بر علم امروزی
در تاریخ علم نمیتوان هیچ سخن یا نظریهای را یافت که جنبه مثبت نداشته باشد. فرنولوژی یا جمجه شناسی اگرچه خیلی علمی نبود اما سهم مهمی در رشد و گسترش رشته مغز و اعصاب داشت. اگرچه هیچ ارتباطی بین شکل جمجمه و ساختارهای مغز یافت نشده است اما پژوهشگران بعدها دریافتند که قسمتهای مختلف مغز در عملکردهای خاصی نقش دارند. درحالی که باور گال و همکارانش به وجود ارتباط بین شکل جمجمه با شخصیت و تواناییهای ذهنی اشتباه بود، اما ایده آنان درباره اینکه هر قسمت از مغز وظیفه خاصی دارد درست بود. /narvanmag