28-10-2015، 10:50
به بهانه معرفي ترسناکترين نويسندگان جهان در سال 2011
در اين نوشتار مراد ما از «ادبيات وحشت» ادبياتي است که به نيت ترس و اضطراب و وحشتانداختن در دل مخاطب به نگارش در ميآيد و در اغلب صفحات آن، مخاطب با دلهره و ترس مواجه است.

در خبرهاي نهم جولاي 2011 آمده بود که هئيت داوران جايزه «برترين نويسندگان بينالمللي ژانر ترسناک» برندگان خود را در گروههاي رمان و مجموعه داستان کوتاه انتخاب و به مخاطبان خود معرفي کردند.
به نقل از اگزماينر در اين فهرست از 4 نويسنده و 4 اثر به عنوان برترين نويسندگان و برترين آثار منتشر شده در ژانر ترسناک و دلهرهآور نام برده شده است. در اين فهرست از رمان «خون بد» به قلم «جان سندفورد» در بخش رمان با جلد سخت، «اتاق سرد» به قلم «جي.تي اليسون» در بخش رمانهاي جلد نرم، «چي وي استيونز» به خاطر نگارش رمان «همچنان گمشده» در بخش نخستين رمان و از مجموعه داستاني «گريه خداي انتقام» به قلم «ريچارد هلمز» در بخش برترين مجموعه داستانهاي دلهرهآور و ترسناک نام برده شده بود.
در مقدمه بايد گفت که اثر دلهرهآور، اساساً زير مجموعه ادبيات وحشت نيست؛ چراکه ادبيات دلهرهآور ميتواند ادبياتي پليسي – جنايي هم باشد. در اين نوشتار مراد ما از «ادبيات وحشت» ادبياتي است که به نيت ترس و اضطراب و وحشتانداختن در دل مخاطب به نگارش در ميآيد و در اغلب صفحات آن، مخاطب با دلهره و ترس مواجه است. در تکتک صفحهها مخاطب به هراس از مرگ کشيده ميشود و البته نه مرگي عادي؛ بلکه مرگي پر از هراس، از اتفاقات نامعلوم ماورايي.
براي شناخت دقيقتر «ادبيات وحشت» را از دو سويه ميتوان ديد و بررسي کرد. نخستين سويهي آن به «نويسنده» باز ميگردد و سويهي دوم به «اثر ادبي». اما روي هم رفته همانگونه که ذکرش آمد «ادبيات وحشت» ادبياتي است که قرار است خواننده را به دنيايي از ترسها و اضطرابها ببرد؛ دنيايي که معلوم نيست در مسير تکامل روحي رواني انسان چه جايگاهي ميتواند داشته باشد. براي اينکه بتوانيم بخشي از چگونگي شکلگيري اثر ادبي، با مضمون دلهره و ترس را بکاويم دو عامل اصلي آن را بيشتر شرح ميدهيم.
** نويسنده اثر ادبي با مضمون دلهره، ترس و وحشت
اين بخش از واکاوي را با پرسشيهايي آغاز ميکنيم؛ مساله و پرسش اين است که اساساً نويسندهاي که آثار دلهرهآور مينويسد، چگونه شخصيتي دارد؟ دوم اينکه آيا او از نوشتن چنين آثاري لذت ميبرد؟ سوم اينکه خود او در هنگام نوشتن و پس از آن آيا همراه شخصيتها ميترسد و از صحنهها ميهراسد؟ و چهارم اينکه او هنگام نوشتن آيا به مخاطب هم ميانديشد و ميخواهد او را بترساند؟
پاسخهايي که در اين بخش داده ميشود، البته پاسخهايي قطعي نيست و البته اين نکته را هم نبايد فراموش کرد که در نقد جديد، چندان پرسش از مولف و نگارنده باب نيست و البته مسيرِ رسيدنِ به معنا هم، در هرمنوتيک مدرن، اين نيست که مخاطب نيت مولف و معناي نهايي او را از متن طلب کند؛ بلکه ذهن مخاطب است که جداي از مولف معنا آفريني ميکند؛ اما به هر حال، در واکاوي اين نوشتار، هم مولف اهميت دارد و هم انگيزشها و نيتهاي او.
نويسندگان آثار ادبي در ژانر وحشت؛ اغلب پاسخهايي به منويات درونيشان را به نوشتار ادبي در ميآورند و ميتوان گفت نويسندگان اين حوزه افرادي خاص با روحياتي خاص هستند که حتي به لحاظ کارکردهاي رواني با ديگر نويسندگان متفاوتند.
بازميگرديم به مبحث اصلي و اينکه آيا نويسنده ادبيات وحشت از نوشتن چنين آثاري لذت ميبرد؟ در پاسخ به اين پرسش روانشناسان نظرياتي ارائه کردهاند که البته ممکن است به طور اخص در مورد نويسندگان اين آثار نباشد؛ اما ميتوان آن را به اين مورد هم تعميم داد. در اين باب گفتهاند که نوشتن در اين زمينههاي خاص پاسخي است به نيازهاي دروني و فرافکني روح انسان. نويسنده اغلب دغدغههايش را مينويسد، حال ممکن است در يک يا دو اثر او کمي از خود فاصله بگيرد؛ اما نويسنده حرفهاي در هر شرايطي خودش را مينويسد.
در باب دومين پرسش هم که آيا نويسنده از نوشتن چنين آثاري چه لذتي ميبرد؛ بايد گفت که اساساً نويسنده و هنرمند از اثر هنري که خلق ميکند لذت ميبرد فارغ از اين که تاثيرش بر مخاطب مثبت يا منفي باشد.
اما درباره اينکه خود نويسنده در هنگام نوشتن و پس از آن آيا همراه شخصيتها ميترسد و از صحنهها ميهراسد و اينکه او هنگام نوشتن آيا به مخاطب هم ميانديشد و ميخواهد او را بترساند هم، بايد گفت که اگر اهل نگارش آثار ادبي باشيم در خواهيم يافت که نويسنده بايد با شخصيتها و آدمهاي قصهاش زندگي کند. اينجاست که ميتوان گفت، به طور قطع نويسنده هنگام نوشتن اثر در برخي مواقع خود هم به هراس و دلهره ميافتد و حتي گاه نميداند که چه بر سر شخصيتهاي اثرش خواهد آمد! او در آن هنگام حتي کمتر ميتواند به مخاطب اثرش بيانديشد؛ مگر اينکه در پي خلق آثاري بازاري و سفارشي باشد که آن هم در اين ژانر کمتر محقق ميشود.
به طور قطع نويسنده هنگام نوشتن اثر در برخي مواقع خود هم به هراس و دلهره ميافتد و حتي گاه نميداند که چه بر سر شخصيتهاي اثرش خواهد آمد!
در نتيجه ميتوان گفت نويسندگان آثار ادبي در ژانر وحشت؛ اغلب پاسخهايي به منويات درونيشان را به نوشتار ادبي در ميآورند و ميتوان گفت نويسندگان اين حوزه افرادي خاص با روحياتي خاص هستند که حتي به لحاظ کارکردهاي رواني با ديگر نويسندگان متفاوتند و حتي ميتوان گفت نظام معرفتي و سنت فکري ملتي که در آن متولد شدند هم با ملتي همچون ايرانيان متفاوت است و اساساً شايد به همين دليل است که ما هيچگاه نويسندهاي پيگير در حوزه داستانهاي وحشتانگيز و دلهرهآور نداشتهايم.
** آثار داستاني
آثار داستاني خلق شده در اين ژانر، غير از آثار معمايي؛ جنايي و پليسي به دو شيوه کلي روايت ميشوند. نخستين شيوه آثاري است که به شکلي رئال مخاطب را به ترس و دلهره مياندازد و بدون جلوههاي ويژه و اتفاقات ماورايي مخاطب از مواجهه با روايت اثر صفحه به صفحه بر ترساش افزوده ميشود. اين گونه آثار بيشتر آثاري کلاسيک در ادبيات وحشت به شمار ميروند، آثاري که نويسندگان قرن هجدهمي بيشتر آن را به نگارش در ميآوردند؛ اگر چه آثار آن دوره و کمي پس از آن هم گاهي با فضاهاي فرا واقعي همراه بود اما غالب آثار به شيوهاي کلاسيک و البته واقعي مخاطب را ميترساند. براي مثال فضاهاي گوتيک حاکم بر ادبيات قرن هجدهمي که امثال شخصيتهاي «دراکولا» از آنجا سر بر آوردند نمونهاي از اين فضاهاي واقعي است اگرچه دراکولا کمي غير واقعي بود.
گروه دوم از آثار در ادبيات وحشت، آثاري هستند که در بستر سورئال روايت ميشود. اساس قصه در اين آثار بر پايه مباحث فراواقعي پيريزي شده است و مخاطب از ابتداي خواندن اثر با متني مواجه ميشود که نسبتي دور با واقعيت دارد؛ اما به دليل حضور انسانها و بخشي از عناصرِ زندگي انساني، براي مخاطب دلهرهآور و ترسناک ميشود. اين گروه از آثار امروزه بيشتر به نگارش در ميآيد و اغلب رمانها و داستانهاي کوتاهي که نوشته ميشود به اين سنت روايي وفادار ماندهاند.
منبع: خبرگزاري فارس/ يادداشت از: حسن گوهرپور
در اين نوشتار مراد ما از «ادبيات وحشت» ادبياتي است که به نيت ترس و اضطراب و وحشتانداختن در دل مخاطب به نگارش در ميآيد و در اغلب صفحات آن، مخاطب با دلهره و ترس مواجه است.

در خبرهاي نهم جولاي 2011 آمده بود که هئيت داوران جايزه «برترين نويسندگان بينالمللي ژانر ترسناک» برندگان خود را در گروههاي رمان و مجموعه داستان کوتاه انتخاب و به مخاطبان خود معرفي کردند.
به نقل از اگزماينر در اين فهرست از 4 نويسنده و 4 اثر به عنوان برترين نويسندگان و برترين آثار منتشر شده در ژانر ترسناک و دلهرهآور نام برده شده است. در اين فهرست از رمان «خون بد» به قلم «جان سندفورد» در بخش رمان با جلد سخت، «اتاق سرد» به قلم «جي.تي اليسون» در بخش رمانهاي جلد نرم، «چي وي استيونز» به خاطر نگارش رمان «همچنان گمشده» در بخش نخستين رمان و از مجموعه داستاني «گريه خداي انتقام» به قلم «ريچارد هلمز» در بخش برترين مجموعه داستانهاي دلهرهآور و ترسناک نام برده شده بود.
در مقدمه بايد گفت که اثر دلهرهآور، اساساً زير مجموعه ادبيات وحشت نيست؛ چراکه ادبيات دلهرهآور ميتواند ادبياتي پليسي – جنايي هم باشد. در اين نوشتار مراد ما از «ادبيات وحشت» ادبياتي است که به نيت ترس و اضطراب و وحشتانداختن در دل مخاطب به نگارش در ميآيد و در اغلب صفحات آن، مخاطب با دلهره و ترس مواجه است. در تکتک صفحهها مخاطب به هراس از مرگ کشيده ميشود و البته نه مرگي عادي؛ بلکه مرگي پر از هراس، از اتفاقات نامعلوم ماورايي.
براي شناخت دقيقتر «ادبيات وحشت» را از دو سويه ميتوان ديد و بررسي کرد. نخستين سويهي آن به «نويسنده» باز ميگردد و سويهي دوم به «اثر ادبي». اما روي هم رفته همانگونه که ذکرش آمد «ادبيات وحشت» ادبياتي است که قرار است خواننده را به دنيايي از ترسها و اضطرابها ببرد؛ دنيايي که معلوم نيست در مسير تکامل روحي رواني انسان چه جايگاهي ميتواند داشته باشد. براي اينکه بتوانيم بخشي از چگونگي شکلگيري اثر ادبي، با مضمون دلهره و ترس را بکاويم دو عامل اصلي آن را بيشتر شرح ميدهيم.
** نويسنده اثر ادبي با مضمون دلهره، ترس و وحشت
اين بخش از واکاوي را با پرسشيهايي آغاز ميکنيم؛ مساله و پرسش اين است که اساساً نويسندهاي که آثار دلهرهآور مينويسد، چگونه شخصيتي دارد؟ دوم اينکه آيا او از نوشتن چنين آثاري لذت ميبرد؟ سوم اينکه خود او در هنگام نوشتن و پس از آن آيا همراه شخصيتها ميترسد و از صحنهها ميهراسد؟ و چهارم اينکه او هنگام نوشتن آيا به مخاطب هم ميانديشد و ميخواهد او را بترساند؟
پاسخهايي که در اين بخش داده ميشود، البته پاسخهايي قطعي نيست و البته اين نکته را هم نبايد فراموش کرد که در نقد جديد، چندان پرسش از مولف و نگارنده باب نيست و البته مسيرِ رسيدنِ به معنا هم، در هرمنوتيک مدرن، اين نيست که مخاطب نيت مولف و معناي نهايي او را از متن طلب کند؛ بلکه ذهن مخاطب است که جداي از مولف معنا آفريني ميکند؛ اما به هر حال، در واکاوي اين نوشتار، هم مولف اهميت دارد و هم انگيزشها و نيتهاي او.
نويسندگان آثار ادبي در ژانر وحشت؛ اغلب پاسخهايي به منويات درونيشان را به نوشتار ادبي در ميآورند و ميتوان گفت نويسندگان اين حوزه افرادي خاص با روحياتي خاص هستند که حتي به لحاظ کارکردهاي رواني با ديگر نويسندگان متفاوتند.
بازميگرديم به مبحث اصلي و اينکه آيا نويسنده ادبيات وحشت از نوشتن چنين آثاري لذت ميبرد؟ در پاسخ به اين پرسش روانشناسان نظرياتي ارائه کردهاند که البته ممکن است به طور اخص در مورد نويسندگان اين آثار نباشد؛ اما ميتوان آن را به اين مورد هم تعميم داد. در اين باب گفتهاند که نوشتن در اين زمينههاي خاص پاسخي است به نيازهاي دروني و فرافکني روح انسان. نويسنده اغلب دغدغههايش را مينويسد، حال ممکن است در يک يا دو اثر او کمي از خود فاصله بگيرد؛ اما نويسنده حرفهاي در هر شرايطي خودش را مينويسد.
در باب دومين پرسش هم که آيا نويسنده از نوشتن چنين آثاري چه لذتي ميبرد؛ بايد گفت که اساساً نويسنده و هنرمند از اثر هنري که خلق ميکند لذت ميبرد فارغ از اين که تاثيرش بر مخاطب مثبت يا منفي باشد.
اما درباره اينکه خود نويسنده در هنگام نوشتن و پس از آن آيا همراه شخصيتها ميترسد و از صحنهها ميهراسد و اينکه او هنگام نوشتن آيا به مخاطب هم ميانديشد و ميخواهد او را بترساند هم، بايد گفت که اگر اهل نگارش آثار ادبي باشيم در خواهيم يافت که نويسنده بايد با شخصيتها و آدمهاي قصهاش زندگي کند. اينجاست که ميتوان گفت، به طور قطع نويسنده هنگام نوشتن اثر در برخي مواقع خود هم به هراس و دلهره ميافتد و حتي گاه نميداند که چه بر سر شخصيتهاي اثرش خواهد آمد! او در آن هنگام حتي کمتر ميتواند به مخاطب اثرش بيانديشد؛ مگر اينکه در پي خلق آثاري بازاري و سفارشي باشد که آن هم در اين ژانر کمتر محقق ميشود.
به طور قطع نويسنده هنگام نوشتن اثر در برخي مواقع خود هم به هراس و دلهره ميافتد و حتي گاه نميداند که چه بر سر شخصيتهاي اثرش خواهد آمد!
در نتيجه ميتوان گفت نويسندگان آثار ادبي در ژانر وحشت؛ اغلب پاسخهايي به منويات درونيشان را به نوشتار ادبي در ميآورند و ميتوان گفت نويسندگان اين حوزه افرادي خاص با روحياتي خاص هستند که حتي به لحاظ کارکردهاي رواني با ديگر نويسندگان متفاوتند و حتي ميتوان گفت نظام معرفتي و سنت فکري ملتي که در آن متولد شدند هم با ملتي همچون ايرانيان متفاوت است و اساساً شايد به همين دليل است که ما هيچگاه نويسندهاي پيگير در حوزه داستانهاي وحشتانگيز و دلهرهآور نداشتهايم.
** آثار داستاني
آثار داستاني خلق شده در اين ژانر، غير از آثار معمايي؛ جنايي و پليسي به دو شيوه کلي روايت ميشوند. نخستين شيوه آثاري است که به شکلي رئال مخاطب را به ترس و دلهره مياندازد و بدون جلوههاي ويژه و اتفاقات ماورايي مخاطب از مواجهه با روايت اثر صفحه به صفحه بر ترساش افزوده ميشود. اين گونه آثار بيشتر آثاري کلاسيک در ادبيات وحشت به شمار ميروند، آثاري که نويسندگان قرن هجدهمي بيشتر آن را به نگارش در ميآوردند؛ اگر چه آثار آن دوره و کمي پس از آن هم گاهي با فضاهاي فرا واقعي همراه بود اما غالب آثار به شيوهاي کلاسيک و البته واقعي مخاطب را ميترساند. براي مثال فضاهاي گوتيک حاکم بر ادبيات قرن هجدهمي که امثال شخصيتهاي «دراکولا» از آنجا سر بر آوردند نمونهاي از اين فضاهاي واقعي است اگرچه دراکولا کمي غير واقعي بود.
گروه دوم از آثار در ادبيات وحشت، آثاري هستند که در بستر سورئال روايت ميشود. اساس قصه در اين آثار بر پايه مباحث فراواقعي پيريزي شده است و مخاطب از ابتداي خواندن اثر با متني مواجه ميشود که نسبتي دور با واقعيت دارد؛ اما به دليل حضور انسانها و بخشي از عناصرِ زندگي انساني، براي مخاطب دلهرهآور و ترسناک ميشود. اين گروه از آثار امروزه بيشتر به نگارش در ميآيد و اغلب رمانها و داستانهاي کوتاهي که نوشته ميشود به اين سنت روايي وفادار ماندهاند.
منبع: خبرگزاري فارس/ يادداشت از: حسن گوهرپور