


کلاه قرمزی: به قول آقوی همساده ! سیزده بدر باس جمعه باشه …
که غروبش همچی آسفالتت کنه !
نه اینکه امسال تا شونزدهم تعطیلیه !!! اصن ابهت خودش رو از دست داده این سیزده بدروو
آقو ما به دنیا اومدیم انقلاب شد، حرف زدیم جنگ شد
راه رفتیم کودتا شد، رفتیم مدرسه جنگ تموم شد
درس خوندیم هی نظاموی آموزشی عوض شد
رفتیم دانشگو کنکور ول شد، رفتیم سربازی معافیت آزاد شد
رفتیم سرکار مملکت تحریم شد، خواستیم ازدواج کنیم طلا گرون شد
گفتیم بریم خارج پاسپورتمون دی پرت شد، الانم اینترپل دنبالمونه
با این شرایط که پیش میره آقو فکر کنم مشکل از ما باشه اگه بمیریم شاید دنیا بهشت شد هه هه هه…
به قول آقوی همساده !
سیزده بدر باس جمعه باشه که غروبش همچی آسفالتت کنه
نه اینکه امسال تا شونزدهم تعطیلیه
اصن ابهت خودش رو از دست داده این سیزده بدرو
آقای مجری به پسر عمه زا : من از شما حساب می برم
کلاه قرمزی : آی مرجی اَ منم دیکته ببر !
آقای مجری: حالا خودتون رو رها کنید!
فامیل دور: چی کار کنیم؟
آقای مجری: رها کنید!
کلاه*قرمزی: آقای مجری، می خوای ضبط رو روشن کن خودمون رو رها کنیم!
پسرعمه زا: الان سی دی منم می گیرَه!
پسرعمه زا: آقای مجری! من بَرَم دستشویی؟
آقای مجری: برو!
پسرعمه زا: ها، اونجا خوبَه!
فامیل دور: منم همین جا دراز می کشم!
آقای مجری: اینجا چرا؟
فامیل دور: دیگه همینجا خودمو رها کردم!
آقای مجری: چند تا کلاه قرمزی تو کوه قایم شدن؟!؟!؟!
کلاه قرمزی: من هرچی می گفتم اونا هم همون رو می گفتن!
[فامیل دور زیر پیژامه کمربند لاغری خرابی بسته است] آقای مجری: ئه، باز اون کمربنده؟
فامیل دور: نه آقای مجری، خودم می رم اون پشت در می یارم، شما چرا؟
سه نوع دور داریم:
اونی که دستت بش نمی رسه
اونی که چشمت بهش نمی رسه
اونی که فکرت هم بش نمی رسه
[فامیل دور]
آقای مجری: واسه چی در ُ باز گذاشتی؟
فامیل دور: واسه بهار.
وقتی یه در ُ باز بذاری که دزد نمیاد توش. فکر می کنه یکی هست که در ُ باز
چیز خوب اون تو هست ُ می ره سراغشون دیگه.
در باز ُ کسی نمی زنه. ولی در بسته رو همه می زنند. خود شما به خاطر این که
بدونی توی این پسته دربسته چی ئه، می شکنیدش. شکسته می شه اون در.
دل آدم هم مثل همین پسته می مونه.
یه سری از دل ها درشون باز ئه. می فهمی تو دلش چی ئه. ولی یه سری از دل ها
هست که درش بسته اس. اینقدر بسته نگه اش می دارند که بالاخره یه روز مجبور
میشند بشکنند و همه چی خراب می شه.