
امشب از بیـت کبریـا سـر زد انـوار جلی
روشن شد بر رخ حسن چشم زهرا و علی
از شعف محشر شد امشب وجد پیغمبر شد امشب
مرتضـی گردیــده بابــا فاطمه مادر شد امشب
یا حسن عیدت مبارک یا حسن عیدت مبارک
این حُسن حیّ سرمد است جان عالم به فداش
این سر تـا پـا محمّد است جان عالم به فداش
شد جهان خلد مخلّد یا 'محمّد یا محمّد
از بهشـت حقتعالـی میوۀ قلبت خوش آمد
یا حسن عیدت مبارک یا حسن عیدت مبارک
این مـاه ختـم الانبیـا ایـن مـاه مـاه خـداست
این شمع جمع اهلبیت رویش مصباح هداست
زادۀ خیـرالانـام است رهبر صلح و قیام است
در قعود و در قیامش بر همه عالم امام است
یا حسن عیدت مبارک یا حسن عیدت مبارک
یابنزهرا امام حسن تو مولای همهای
مـرآت حسـن کبریـا فرزند فاطمهای
سیّدی رو سوی ما کن لطفـی از بهر خدا کن
تـو کریــم اهـلبیتـی بر همه عیدی عطا کن
یا حسن عیدت مبارک یا حسن عیدت مبارک
امشب خورشید عارضت شد شمع محفل ما
امشـب دور مدینـهات گــردد مـرغ دل مـا
ای سرو جانم فدایت ای دلم صحن و سرایت
بایـد امشب یابنزهرا جان دهـم بـر رونمایت
یا حسن عیدت مبارک یا حسن عیدت مبارک

عید است و یا نیمۀ ماه رمضان است؟
از هر دو بگویم که هم این است و هم آن است
عیدی که به ماه رمضان داد تجلی
ماهی که در آن روی خداوند، عیان است
ریزد دُر مدح حسن از درج دهانها
یا نام دلانگیز حسن نقل دهان است
قرآن علی در بغل امابیهاست
بر خال و خطش چشم محمّد نگران است
این بضعۀ پیغمبر و این یوسف زهراست
این جان جهان جان جهان جان جهان است
در بین امامان به کرامت شده مشهور
یک گوشه ز بیتالکرمش باغ جنان است
سرتا به قدم یکسره روح است چه روحی
روحی است که بر پیکر توحید روان است
تا حشر زند از گلوی خون خدا موج
خونی که به رگهای حسن در جریان است
صبرش سپر سینۀ دین بود، وگرنه
هر یک مژهاش تیر و دو ابروش کمان است
داند چو پدر در کند از قلعۀ خیبر
آنجا که عین است چه حاجت به بیان است
با چشم خیالش منگر فوق خیال است
در حق گمانش نشمر فوق گمان است
گر پایۀ قدرش نگری فوق گمانها
ور مدّت عمرش نگری کلّ زمان است
در خال و خطش هر چه بخوانید و ببینید
از بوسـۀ پیغمبـر اسـلام نشــان است

چونانكه خالق احد ذوالمنن يكي است
بين تمام حُسن فروشان حَسن يكي است
عالم اگر شود زگل دل چمن چمن
در باغ حسن مثل تو سرو چمن يكي است
بين هزار خرمن گل مثل بوي تو
بوي لطيف عطر گل ياسمن يكي است
تو ماه عالمي و هزارانت انجمن
گويند متفق كه مه انجمن يكي است
هر كس كه ديد روي تو را بين پنج تن
اقرار كرد كآينة پنج تن يكي است
ماه خدا دو نيمه شد و گفت آسمان
هرچند از ستاره پُري ماه من يكي است
گرچه تو و علي و نبي را سه پیکر است
جان تو و علی و نبی در بدن یکی است
آن چارتن كه زير كسا باتواند پنج
يك نور واحديد همانا سخن يكي است
اسرار غيب آينه اي روبروي توست
عين اللّهي و پيش تو سِرّ و علن يكي است
صبر تو بست دست تو را ورنه دست تو
با دست هاي حيدر خيبر شكن يكي است
هرجا سفر كنم دل من در بقيع توست
آري بر اين مسافر تنها وطن يكي است
مردي چو جدّ و باب و حسين و تو نيست نيست
چونانكه مثل حضرت صديقه زن يكي است
مِهر تو ثبت مُهر مسلماني من است
بي تو طريق كفر و مسلمان شدن يكي است
هرچند نيست قابل وصف تو يا حسن
اينجا عقيق "ميثم" و دُرّ عدن يكي است


ازامام حسن علیه السلام پرسیدند، چرا هرگز سائلی را ناامید برنمی گردانید؟ فرمودند:من هم به درگاه خدا سائلی هستم می خواهم که خدا محروم نسازد و شرم دارم که با چنین امیدی سائلان را نا امید کنم.
زندگانی امام حسن علیه السلام، باقر شریف قرشی، ص125
