![]() |
مصائب فرهنگی آخرالزمان - نسخهی قابل چاپ +- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum) +-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40) +--- انجمن: مذهبی (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=41) +--- موضوع: مصائب فرهنگی آخرالزمان (/showthread.php?tid=106019) |
مصائب فرهنگی آخرالزمان - ×ThundeRBolT× - 05-05-2014 [rtl]عاقبت بی حجابی یک زن...[/rtl] [rtl]قصاب و زن همسایه[/rtl] یکی از قضات دادگستری نقل میکند:
[rtl]در یوسف آباد تهران، خانوادهای بود که مرد خانواده، کارمند اداره بود، و همسرش رعایت حجاب و شئون اسلامی را نمیکرد. روزی طبق معمول، مرد به اداره میرود و زن نیز پس از دادن صبحانة بچهها به قصد خرید گوشت، از خانه بیرون میرود. پس از گذشت چند ساعت، بچهها از بازی خسته شده و شروع به گریه میکنند و تا آمدن مرد به خانه، ناآرامی بچهها طول میکشد. مرد خانه، سراغ همسر خود را از بچهها میگیرد و بچهها میگویند که مادر برای خرید گوشت از خانه بیرون رفته و هنوز برنگشته، مرد سراغ قصاب محله میرود و پرس و جو میکند؛ ولی قصاب اظهار بیاطلاعی میکند. آن مرد پس از تلفن به اقوام و آشنایان سراغ پاسگاه نیروی انتظامی میرود و جریان را تعریف میکند. مأموران پس از تحقیقات اولیه، سراغ قصاب رفته و از وی پرسش میکنند اما قصاب با قاطعیت تمام، اظهار بیاطلاعی کرد. مأمورین به تفحص در مغازه پرداختند. سپس به زیرزمین که گوسفندان را پس از ذبح به آن جا میبردند، رفتند. هنگام خارج شدن، مأمورین مقداری مو مییابند که موها، موی گوسفند نیست و قصاب برای بازجویی بیشتر به پاسگاه بردند. سرانجام با پیگیریهای دقیق، قصاب به جنایت خود اعتراف کرد که:[/rtl] [rtl] این زن، همسایة ما بود ولی رعایت پاکدامنی را نمیکرد و سر و سینه خود را نمیپوشاند. و از جمال خوبی هم برخوردار بود. آن روز که به مغازه آمد به گونهای به خودش رسیده بود که نفس اماره مرا به وادار کرد کامی از آن زن بگیرم. او را برای دیدن گوشت بهتر به داخل مغازه دعوت کردم و به او گفتم گوشت خوب و مورد پسند شما، پشت یخچال است. وقتی پشت یخچال رفت او را به زیرزمین کشاندم و با کاردی که در دست داشتم او را تهدید کردم و از او خواستم تن به زنا بدهد، بیچاره میلرزید، اما چارهای نداشت. در پایان که از او کامی گرفتم. افکار شیطانی مرا واداشت برای آن که کسی از ماجرا باخبر نشود، او را بکشم اما باز افکار شیطانی مرا رها نکرد و گوشت زن را جدا کرده، همراه گوشت گوسفندان چرخ کردم و فروختم و استخوانها را نیز در فلان منطقه خاک کردم. این داستان از بدحجابی زن سرچشمه گرفت. شاید هیچگاه آن زن فکر نمیکرد که بدحجابی میتواند پایانی چنین تلخ و پرگناه داشته باشد و به تجاوز، قتل، یتیم شدن فرزندان و سرگردانی همسرش بینجامد و نیز چنین عواقبی برای قابل خود در پی داشته باشد.[/rtl] [rtl] [/rtl] [rtl]به نقل از : دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید. پایگاه علمی فرهنگی حجاب ایران [/rtl] RE: مصائب فرهنگی آخرالزمان - shahid - 28-12-2021 جالب بود اما بہ قول بعضی از بچہ ھای فلشخور قصاب آدم مرضی بود چون با دیدن سینہ ھای زن تحریک شد ای خاک تو سر اون قصاب عقب موندہ نکن آدم آخہ با دیدن سینہ زن تحریک میشہ؟ ھمین کارو کردید کہ شدیم جھان سوم د لامصب چقد مرضین بعضیا حالا سینہ شو دید تحریک شد ی جا دیگشو میدید چکار میکرد؟ آھا ن ھیچی بہ این میگن آزادی! آزادی؟! RE: مصائب فرهنگی آخرالزمان - مـ༻؏☆جـےـیــّ◉ـב - 19-07-2024 بیشتر تحول سختی هایی که دراصل با غلبه بر خود میتوان آسان کرد را به نوعی با پیچش به غیره و اعتماد به نگرش های مدرنی که نتیجه آن در پیش دیگران ضعف و البته پسرفت مسیر می شود. RE: مصائب فرهنگی آخرالزمان - Nakhasteh - 20-07-2024 نتیجه گیری که از داستان گرفتن واقعا عجیبه، توی کشور های دیگه با هر نوع پوششی کسی بعد از تجاوز و قتل نمیگه بخاطر پوشش این کارو کردم، بعد اینجا طرف اومده خانومه رو کشته بعد میگه بخاطر بد حجابیش بود! اگه این آدم توی کشور های دیگه زندگی میکرد چی میشد... |