انجمن های تخصصی  فلش خور
بیزارم از آن عشق که... - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum)
+-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40)
+--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39)
+---- انجمن: عاشقانه ها (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=58)
+---- موضوع: بیزارم از آن عشق که... (/showthread.php?tid=10760)

صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8


RE: بیزارم از آن عشق که... - MissLone - 01-03-2013

دبیر فارسی بودم نامت را اولین غزل از صفحه کتابها می نهادم اگر دبیر جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش میکردم تا معادله محبت پدید آید اگر دبیر هندسه بودم ثابت می کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت


RE: بیزارم از آن عشق که... - *Nafas* - 05-03-2013

به من قولبده

در تمام سالهایی که باقی مانده

تا به ابد...

مواظب خودت باشی....

شاید دیگر نباشم که یاداوری ات کنم....


RE: بیزارم از آن عشق که... - Armina - 04-05-2013

نمی خواهم "نبودنت"...

از شمارش انگشتانم بیشتر شود...

اما،این روزها...

کاری از دستانم بر نمی آید...


RE: بیزارم از آن عشق که... - ÐeaÐ GiЯl - 04-05-2013

هنوز هم ، حوالی خواب های

شبانه ام پرسه میزنی

لعنتی !!

دیر وقت است ، آرام بگـــــــیر

بُگذار یک امشب را آسوده بخوابم……


RE: بیزارم از آن عشق که... - maryam.ekh - 05-05-2013

هــــــــــي روزگــــــــــــار!
عادت می کنم به داشتن چیزی و سپس نداشتنش

به بودن چیزی و سپس نبودنش

تنها عادت میکنم اما فراموش

نه نمی توانم


RE: بیزارم از آن عشق که... - Armina - 05-05-2013

ڪسـے ڪــﮧ زیــآב تـو פـَـرفــآشــ میگــــﮧ بــیـפֿـیــآلــ

بیشتـَـر اَز هـمــﮧ فـِـڪــر و פֿـیــآلــ בآرهـ

فـَقـَـط בیگــﮧ פـوصلـــﮧ ے بـَـפـثـــ نـَـבآرهـ

چــوלּ פֿـَستـَستــــ


RE: بیزارم از آن عشق که... - ~~sweet love~~ - 05-05-2013

چه ساده بودم ، گمان میکردم به دورم میگردند

کسانی که دورم میزدند...!


RE: بیزارم از آن عشق که... - maryam.ekh - 05-05-2013

آغوشتـــــــ را دوستـــــــ دارمـــــ

امــــا

از دوباره بــــی پناه شدن




می ترسمــــــ...!




RE: بیزارم از آن عشق که... - Armina - 05-05-2013

سـرد اسـت و مـن تـنهایـم

چـه جمـلـه ای !

پـــر از کـلیـشه …

پـــر از تـهـوع …

جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی :

" ســرد اسـت "…

یـخ نمـی کنـی …

حـس نـمی کنـی …

کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه

چـه سرمایـی را گـذرانـدم …


RE: بیزارم از آن عشق که... - maryam.ekh - 05-05-2013

دیوارها هم عاشق میشوند
یادگاری ننویسید اگر قصد برگشتن ندارید...